كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

646

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

يساول را كه اعتمادى كلى برو داشت به جانب قلعهء عماد كه گنجهاى جهان به آن‌جا فرستاده بود روان فرمود . و حصار اختيار الدين را با قرب چهار هزار تومان نقد كه در آن حصار بود به آقا حاجى بيك كه از مخصوصان او بود سپرد و با لشكرهاى جهان از دار السلطنهء هرات نهضت نمود و ميرزا الغ بيك چون آفتاب رايت جهانتاب برافراخت و نجوم‌آسا آسايش در حركت يومى و طى منازل شناخت و هر دو سپاه چون بهرام خون‌آشام تيغ آبدار كشيده و خدنگ آتشبار به زهر كين آب داده متوجه حركت گشتند . ميرزا علاء الدوله ، چون از كتل سنجاب عبور نمود ، در خاطر خطور كرد كه شايد آب تسكينى بر آتش آن فتنه توان زد و با عم بزرگوار از راه صلح و صفا پيش توان رفت و چون انديشه در خاطر قرار داد جمعى از مخصوصان را به شهر فرستاد تا از جناب ارشاد مآب قطب فلك الولاية ، شمس سماء الهداية ، مظهر عناية اللّه الاكبر ، شيخ الأسلام بهاء الدين عمر قدس سره التماس نمايند كه قدم‌رنجه ساخته پاى در آن ميان نهد تا باشد كه به يمن مقدم ايشان چندين هزار مسلمان قصد جان و مال يكديگر نكنند و حضرت شيخ ملتمس مبذول داشته عزيمت نمود . و آن دو لشكر از طرفين در جنبش آمده چون امواج بحر اخضر جوشش برآوردند و در منزل ترناب « 61 » كه چهارده فرسخى هرات است ، تقارب فريقين و تلاقى صفين ظاهر شد و هر دو پادشه به آرايش سپاه و تعبيهء شكر و رزمگاه فرمان دادند . ميمنه و ميسره و قلب و جناح و ساقه و كمينگاه آراسته شد . ميرزا الغ بيك را جوانغار به استظهار جلادت و شجاعت ميرزا عبد اللطيف [ و لشكر او ] « 62 » قوى بود . بيت گروهى همه پردل و جنگجوى * به سختى چو پولاد و قوت چو روى

--> ( 61 ) . دولتشاه ص 363 : ترناب من اعمال بادغيس . ( 62 ) . نسخه : و لشكرهاى ختلان و قندزبغلان تا سرحد بدخشان و بلخ و شبرغان و سان چاريك و ميمنه و فارياب .