كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

634

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و ميرزا ابو القاسم بابر بهادر را داعيهء عقد جمعيتى با شعبهء دوحهء سيادت و باعث نظم وصلتى با نهال باغ عفّت و طهارت از خاطر همايون سربرزد و يكى از امراى كبار به ترتيب اين كار نامزد فرمود و فرستاده با والى سارى ملاقات كرده به كمال عاطفت و عنايت اميدوار ساخت و در باب عقد همايون فصلى مناسب پرداخت . والى سارى را از استماع اين خبر رياض دولت طراوت يافت و گلشن سعادت نضارت از سر گرفت و اين معنى را فوزى عظيم دانسته به رغبت تمام تلقى نمود و تقبل فرمود كه اسباب از هر باب مهيا ساخته هرگاه امر اعلى نفاذ يابد به موجب فرموده روان سازد و انواع تحف و هدايا به رسم پيشكش ارسال نمود و چند روز بلدهء سارى مستقر سرير سلطنت بود . ميرزا ابو القاسم بابر عنايت فرموده تمام مملكت سارى را باز به امير شمس الدين محمد ارزانى داشت و زمام حل و عقد و عنان قبض و بسط آن ولايت را به قبضهء قدرت او گذاشت و سكه و خطبهء آن ولايت به نام و القاب همايون موشح و محلى شد . قطعه سكه‌ها را دهان به نام تو باز * تا ززر در جهان نشان باشد خطبه‌ها را زبان به ذكر تو تر * تا ممّر سخن دهان باشد « 38 » و موكب همايون عنان دولت به صوب مطلع خورشيد سلطنت معطوف گردانيد و آوازهء مراسم جهان ستانى و صداى مكارم پادشه نشانى به مسامع جهانيان رسانيد و چون آفتاب در اوج كمال نزول اجلال فرمود اخبار آن فتح نامدار پيش برادر بزرگوار ميرزا علاء الدوله فرستاد و آثار عنايت پروردگار كه دربارهء او اظهار كرده بود اعلام داد و ايام بشارت اين پيام به گوش خاص و عام مىرسانيد . بيت باش تا صبح دولتش بدمد * كاين هنوز از نتايج سحر است « 39 »

--> ( 38 ) . قصايد انورى ص 126 . ( 39 ) . ايضا ص 73 .