كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

635

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ذكر عزيمت ميرزا علاء الدوله به جانب ولايت بلخ و شبرغان و سبب آن در داستان مصالحهء ميرزا الغ بيك و ميرزا علاء الدوله سبق ذكر يافت كه صلح چنان مقرر بود كه نوكران ميرزا عبد اللطيف را كه در واقعهء نشابور گرفته بودند فرستند و ميرزا عبد اللطيف درين ايام چند نوبت پيغام فرستاده نوكران را طلب داشت و ميرزا علاء الدوله آن سخن را ناشنوده انگاشت . درين ولا ميرزا علاء الدوله ميرزا صالح را با جمعى از امرا به آن حدود فرستاده بود و مبالغه نموده كه از طرف ميزرا عبد اللطيف برخبر باشند . ميرزا عبد اللطيف چون خبر آمدن ميرزا صالح استماع نمود و او را از جهت واقعهء نشابور صورت انتقامى در خاطر بود و از جهت تأخيرى كه در فرستادن نوكران او واقع شده بود عداوت زيادت گشت . ناگهان از بلخ ايلغار كرده بر سر ميرزا صالح تاخت و اساس جمعيت او را به كلى برانداخت . ميرزا صالح را چندان مجال شد كه خود را به اسب رسانيد و چون سمند جهان نورد صبا به تعجيل مىدوانيد تا به انواع حيل به ميرزا علاء الدوله رسيد و شرح واقعه بازگفت . ميرزا علاء الدوله به غايت برآشفت و نوكران ميرزا عبد اللطيف كه در زندان بودند قتل فرمود و لشكرها مكمل ساخته با آن‌كه زمستان بود عزيمت جانب بلخ فرمود . در وقتى كه طليعهء سپاه دى به اطراف هفت كشور تاخته بود و طلايهء شتا اعلام سرما برافراخته گاه خورشيد چون شرم‌زده‌اى روى مهرافروز مىپوشيد و از ظلام غمام نقاب كحلى در سر مىكشيد و گاه چهرهء زيبا از تتق سيم سيما پيدا مىكرد و ذرات جهان را بىخود و شيدا مىساخت . ميرزا علاء الدوله تا به ولايت بلخ نرسيد ، چون شهسوار گردون ، عنان اشهب خوش‌خرام باز نكشيد . ميرزا عبد اللطيف حصار و برج و بارهء بلخ را محكم و مضبوط ساخت و كسى نيك به جانب ميرزا الغ بيك فرستاد و شرح واقعه اعلام داد . ميرزا الغ بيك ايلچى پيش ميرزا علاء الدوله روان نمود و فرمود كه چون