كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

630

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بيت بر وقار تو سنگى نهاد خود را كوه * برو به قهقهه خنديد كبك كهسارى و دغدغه و اضطراب ننمود . بيت به جايى كه كار اندر آيد به تنگ * جگر بايد آن‌جا و لختى درنگ و آن شب به خير و سعادت گذرانيد . بيت تا به وقتى كه دست صبح گشاد * از فلك عقدهاى درّ ثمين و آثار طليعهء سحر در اقطار جهان پديد آمد و ترك سفيده‌دم خنجر از قراب خاور بركشيد و از اشعهء خنجر و لمعان تيغ سحر عرصهء گيتى منور كرد . بيت بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع * شمع خاورفكند بر همه اطراف شعاع بركشد آينه‌اى از رخ گردون دوران * بنمايد رخ گيتى به هزاران انواع ميرزا عزيمت فرمود و اندكى رفته قاصدى از پيش امرا آمد و سرى چند از گردنان آن سپاه آورده قضاياى سابق عرضه داشت و به موقف عرض رسانيد كه مخالفان همچون بنات النعش پريشان شده بودند و باز ثرياآسا اجتماع ساخته گروهى انبوه به هم پيوستند . اگر سايهء رايت خورشيد آيت ظل همايون بر سر سوختگان آفتاب عنا اندازد . مصرع اميد حيات مىتوان داشت آن حضرت از استماع اين خبر چون آتش برافروخت و به سرعت حركت