كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

631

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

تر و خشك آن بيشه درهم سوخت و بعد از نماز پيشين به امراى پيشين رسيده آوازهء نقارهء شاهى و صداى كورگهء شاهنشاهى . مصرع تزلزل درافكند در كوه و دشت و چون مسافت بعيده قطع شده بود و سپاه از زحمت راه به ستوه آمده موكب منصور به آن‌جا كه رسيده بود توقف نمود . بيت شه و لشكر از رنج ره سودگى * رسيدند لختى به آسودگى و قصهء شيخ منصور پرسيده چنان معلوم شد كه امرا به سبب تنگى راه از حال يكديگر آگاه نبوده‌اند و شيخ منصور نامنصور از مخالفان روگردان شده خبر غيرواقع به عرض رسانيد و ميرزا ابو القاسم بابر آن شب رعايت حزم نموده احتياط تمام فرمود . بيت همه شب در انديشهء كارزار * نمودند تا روز ترتيب كار چو صبح از افق تيغ بيرون كشيد * همه دامن چرخ در خون كشيد دگرباره شيران به جوش آمدند * به شير افكنى در خروش آمدند و آن حضرت مصرع نهنگى به كف اژدهايى به زير به جانب مخالفان نهضت نمود و هنوز فرسخى نرفته بود كه مبشر اقبال نويد بشارت رسانيد كه ديروز از غلغلهء كوس قيامت اثر و طنطنهء نقارهء سلطان بحر و بر مخالفان كه حركت المذبوحين مىنمودند يكبارگى ويران شدند و از پردهء غيب