كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

629

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

قطعه همچون كشف عدوى ترا پوست شد حصار * چون كرم پيله خصم ترا جامه شد كفن با حملهء شمال چه تاب آورد چراغ * با دولت هماى چه پهلو زند زغن « 32 » و ميرزا ابو القاسم بابر به سرعت تمام روان شده چون شب درآمد و در راه جنگل ولاى بسيار بود به همان محل كه رسيده بود توقف نمود و سپاه آرام گرفته ناگاه معدودى چند بعد از چندپاس با وهم و هراس و بيم و ياس آمده عرضه داشتند كه غلبهء انبوه از مخالفان حمله آورده لشكر منصور را پس نشاندند و متعاقب گروهى ديگر رسيده موافق خبر اول مفصل عرض كردند و شيخ منصور كه از صدمت جنگ روگردان شده بود رسيد و مطابق كلام سابق به عرض رسانيد و گفت امرا و سپاه متفرق شده هركس به طرفى بيرون رفتند . مصرع چشم زخمى عظيم واقعه شد اكنون مصلحت چنان مىنمايد كه آن حضرت به جانب جرجان معاودت فرمايد و ميرزا ابو القاسم بابر مصرع برآشفت آشفتنى خشمناك و بانگ بر وى زده فرمود كه چون امرا و بهادران را درين محل صورتى واقع شده اگر آسمان طوفان بلا بارد و زمين سراسر آتش گيرد تا جزاى كردار آن اشرار بديشان نرسانيم برگشتن محال است و چون كوه راسخ دست بر كمر ثبات زده و پاى در دامن وقار كشيده در آن مقام قرار و آرام گرفت و تمكين و تسكين فرمود .

--> ( 32 ) . كليات سلمان ساوجى ص 112 .