كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

616

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

اسب و استر و اشتر و خيمه و خرگاه و باقى اسباب راه عنايت فرمود و نوكران خاصهء او را رعايت تمام نمود و اجازت جانب خراسان ارزانى داشت و شاهزاده با هزار حسرت و درد تخت فارس بازگذاشت و مضمون اين مقال بر لوح انديشه و ملال به زبان حال مىانگاشت : بيت مىروم و ز سر حسرت به قفا مىنگرم * خبر از پاى ندارم كه زمين مىسپرم و چون به خراسان رسيد و به شرف ملاقات ميرزا علاء الدوله مشرف گرديد ، ميرزا علاء الدوله او را انواع رعايت و خاطرجويى نمود و مبلغ كرامند عنايت فرمود . و ميرزا سلطان محمد در تمام ممالك فارس و عراق لواى آفتاب اشراق برافراشت و تمام همت بر فراغت حال رعيت و رعايت لشكر گماشت و ملوك و سرداران اطراف عنان ارادت به قبضهء اقتدار او دادند و تمام حكام سر بر خط فرمان او نهادند مگر ميرزا جهانشاه تركمان كه گردن از طوق اطاعت برتافت و انديشهء خلاف در خاطر او قرار يافت و لشكر فرستاده سلطانيه و قزوين را تصرف نمود و نسبت با شاهزاده در مقام جلادت و تصلف بود . ميرزا سلطان محمد چون برين حال واقف گرديد فى الحال به عزم رزم او لشكر كشيد . ذكر لشكر كشيدن ميرزا سلطان محمد به جانب تركمان در ضمان عنايت ملك مستعان ميرزا سلطان محمد چون بر عصيان تركمان اطلاع يافت و شعشعهء اين انديشه بر ضمير منير او تافت ، فى الحال به ترتيب لشكر منصور و تنظيم مصالح جمهور فرمان داد و تواچيان به استحضار لشكرها به اطراف ممالك فرستاد و نشان همايون به يوسون زمان حضرت خاقان سعيد رقم فرمود . مضمون آن‌كه :