كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

712

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بيت كسى كاو ستم خيزد از نام او * بدين روز باشد سرانجام او نبخشود هرگز خداوندهش * بر آن بنده كوشد خداوند كش و ابو الخيرخان كه چون فتح و ظفر ملازم ركاب نصرت انتساب بود و در روز مصاف غايت سعى و اجتهاد نمود ، آن حضرت دربارهء او انعام پادشاهانه و اكرام خسروانه فرمود و از جواهر ثمين و مراكب سمين و ملابس فاخر و منقولات وافر او را شاكر و ذاكر ساخته اجازت مراجعت ارزانى داشت * و بر تخت سمرقند بارگاه جهان‌پناه تا اوج مهر و ماه برافراشت . بيت چو يك رشته شد عقد شاهنشهى * شد از فتنه بازار عالم تهى يكى تا جور بهتر از صد بود * كه باران چو بسيار شد بد بود چو شد ملك در ملك آن ملك بخش * به ميدان فراخى روان كرد رخش و عالى جناب شيخ الأسلام ، قدوة صناديد الأنام ، برهان الملة والدين خواجه مولانا سلمه اللّه به خراسان آمد . ذكر احوال مملكت خراسان و شرح قضاياى آن ميرزا ابو القاسم بابر به عزم قشلاق متوجه مملكت مازندران بود . در اثناى راه خبر فتح سمرقند و آمدن جناب خواجه استماع نمود . خدمت خواجه را به اكرام تمام به جانب اردوى اعلى استدعا فرمود و ميرزا ابو القاسم بابر چند روزى در ميدان سلطان « 164 » ساكن بود و استفسار جانب عراق مىنمود * و در آن مقام جناب شيخ الأسلام كه به موجب نشان عازم اردوى همايون بود نزديك رسيد . اميرزاده ابو القاسم بابر تمام

--> ( 164 ) . محلّش ميان اسفراين و خبوشان [ - قوچان ] است . ر ك به حبيب السير ج 3 جزو 3 ص 218 .