كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
704
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ظلمت واقعهء جگرسوز احد مماثل . سرير سلطنتى كه به قرار و دوام و افتخار و احتشام ثبات و نظام خواهد يافت چاره ندارد از انقلاب غريبه و انتقال عجيبه . برهان واضح و تبيان لايح بر صدق اين مقالات حالات جناب سلطان ابو سعيد است . چه عنايت الهى چون سرير پادشاهى به او داده بود اول روز به كمال صفات جمال و جلال تربيت فرمود تا قدر دولت سلطنت دانسته غايت عدالت به ظهور آورد و در جميع امور طريق نصفت و شيوهء سويت مسلوك و مرعى دارد . و شرح اين سخن آن است كه از آن زمان كه ميرزا سلطان ابو سعيد در نواحى سمرقند با ميرزا سلطان عبد اللّه مصاف داشته عنان از آن معركهء جنگ برتافت و با جمعى از مبارزان از ميدان بيرون رفت روى توجه به توكل حضرت خالق جزو و كل آورده غير ازو پناهى نداشت و مخالفت اضداد و معاندت حساد باد مىپنداشت و به عزمى درست و يقينى صادق با زمرهاى كه دست اعتصام در فتراك دولت او استوار داشتند و دامن بر جان و جهان افشانده روزگار مىگذرانيد و همگنان را به الطاف ربانى و عنايت يزدانى مستظهر مىگردانيد . گاهى چون باد بر صحرا و دشت مىگذشت و گاهى بهسان ابر دريا و كوه در مىنوشت و چون هلال دولت غرّا به تجديد از محاق اختفا بيرون خراميده بود و روزبهروز بر مصاعد بروز ترقى مىكرد و دمبهدم در منازل شرف ارتفاع مىيافت . لاجرم در ديدهء كوتهنظران ضعيف و نحيف مىنمود و در نظر بىبصيرتان زار و نزار مىآمد و نمىدانستند كه به مرور ليالى متلالى خواهد شد و به كرور شهور و ايام نوربخش ظلام خواهد گشت و عرصهء آفاق به جمال جهانآرا مزيّن خواهد ساخت و آفتابوار يك سواره ملك جهان گرفتن شيوه و آسمان كردار يكتنه بر عالم مستولى شدن كمترين شيمهء او . فى الجمله مدتى در اطراف آن ممالك به حسنتدبير و انديشهء جهانگير به سر مىبرد تا عاقبت در بلاد تركستان شهريسى « 151 » را به دست آورده چند روزى
--> ( 151 ) . ر ك براى اين موضع به ليسترينج ص 485 .