كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

56

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و در اين ولا ، منگلى تيمور مصحوب خواجه مكى كه پيرپادشاه از جانب استراباد فرستاده بود رسيدند و سخن پيرپادشاه به عرض رسانيدند مضمون آن‌كه چون آن حضرت اين ولايت را به من مسلّم دارد و جماعتى كه پناه آورده به بنده بخشد و به دار السلطنهء هرات مراجعت نمايند ، بنده ايشان را به ملازمت فرستد تا در عبوديت راسخ باشند . چون ملتمسات زيادت از طور پيرپادشاه بود آن حضرت به جانب استراباد نهضت نمود . امّا به سبب گرما و حرارت هوا در رفتن شتاب نمىفرمود مصرع كه گرما ضرر مىرساند بسى ذكر محاربه‌اى كه در مازندران واقع شد و انهزام پيرپادشاه و امير سيد خواجه اول خزان كه خسرو انجم سايهء همايون بر برج ميزان انداخت و بار ديگر به زر تمام‌عيار مغربى هردو پلهء ترازوى روز و شب برابر ساخت و فرّاش باد عرصهء بوستان را به بساط زربفت و ديباى شمعى بياراست و از پى انهزام گرما نسيم اعتدال آيين به هوا برخاست ، حضرت خاقان سعيد به جلگاى مازندران درآمده اواسط ربيع الآخر به نواحى قلعهء شاسمان نزول فرمود و نوكر پيرپادشاه ، بايزيد چوپان در آن‌جا بود . مصرع راى عالى بر آن قرار گرفت كه چون منبع حيات اين طايفه سرچشمهء استراباد است هرگاه بعناية اللّه تعالى آن چشمه انباشته شود هرآينه اينها چون ماهى بر خشك مانند . بنابرآن اصلا به آن قلعه التفات ننمود .