كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

57

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

قطعه لشكر شاه جهانگير به خصمان ضعيف * حيف باشد كه شود ملتفت جنگ و جدال ننگ‌بازان بود آن روز كه عصفور كشند * عار شيران بود آن روز كه گيرند شغال و سپاه گران به جانب استراباد روان شد و قراولان در موضع خراسخانه محاربه كرده چند بهادر پيرپادشاه گرفتار شده به ياسا رسيدند و آفتاب رايت ظفرپيكر بر صحراى استراباد طالع شد . پيرپادشاه با لشكر بسيار به عدد اوراق اشجار و قطرات امطار ظاهر استراباد را معسكر ساخت . لشكر منصور به موضع سياه بلاد رسيده بنابر احتياط خندق مىكندند كه ناگاه پيرپادشاه با سپاهى همه چون غنچه و لاله درع فيروزه و خفتان لعل پوشيده و مانند نرگس خود زر بر سر نهاده و بيدوار تيغ خلاف كشيده از بيشه بيرون آمدند . بيت چو آمد با سپاه از بيشه بيرون * زمين گفتى روان شد همچو گردون پيرپادشاه در قول و شمس الدين اوچ‌قرا و شيرعلى و جعفرصاحب بر جوانغار و امير سيد خواجه و عبد الصمد و سيد شمس الدين در برانغار ميمنه و ميسره و قلب و جناح آراسته مصرع رو به ميدان جنگ آوردند و لشكر منصور ترك خندق گفته در برابر آمدند . از جوانغار ميرزا عمر بهادر و امير يوسف جليل و امير جهان ملك حمله كردند و از قول امير على ترخان و تمام ترخانيان دلاور عزم رزم جزم نمودند و از برانغار ميرزا الغ بيك و امير شاه ملك و