كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
53
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
رسانيديم . سوادى فاسد استقلال حكومت بر دماغ او استيلا يافته به نوعى كه از مرتبهء قبول علاج گذشته و مواد رديهء عناد چنان با مزاج او ممزوج شده كه شربتهاى موافق نصايح و مواعيد مفيد نيفتاد و به تخريب بلاد و تعذيب عباد دست فساد برگشاد و چون از توجّه ما آگاه شد بيت ناديده ز دور برق شمشير * بگريخت چنانكه روبه از شير اكنون چنان استماع افتاد كه عزيمت آن طرف داشته ، توقع آنكه گلشن موافقت را به آب اخلاص تازه دارد و فئهء جافيه را كه سر از ربقهء طاعت پيچيدهاند و پاى از دايره خدمت بيرون نهاده در حوالى مملكت نگذارد . بيت ارباب عقل را نبود ميل اختلاط * با دوستان دشمن و با دشمنان دوست و يقين شناسد كه به عنايت ربانى و به تأييد آسمانى قدرت مراعات دوستان و قوت مكافات دشمنان حاصل است و اللّه الهادى الى الصواب و اگر بدين معانى به سمع خرد نشود و صورت وخامت عدم موافقت ما به نظر بصيرت مشاهده نكند عواطف ما به عواصف مبدّل گردد و آنچه در مشيت حق باشد به نوعى به ظهور رسد كه دست تدارك به دامن آن نرسد وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ . « 31 » و چون منگلى تيمور به صوب مازندران روان شد ، موكب همايون چند وقت جهت حرارت توقف نمود و عزم شكار فرمود .
--> ( 31 ) . سورة الشعراء 227 .