كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

54

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ذكر شكار فرمودن خاقان سعيد در ييلاق سملقان حضرت خاقان سعيد ، در نواحى ييلاق سملقان ، هواى صيد نشاط شكار فرمود و تواچيان جار رسانيدند كه لشكر به يرگهء شكار صحارى و جبال را درنوردند و وحوش و حيوانات را به صحرا رانند و آن حضرت براق برق صفت زير زين آورده و عنان به هلال نعل ماه سير زهره جبين داد . پادشاهزادگان آفتاب پيكر و امراى ثوابت لشكر و وزراى عطارد شعار و سپاهيان مريخ اقتدار و اسبان صرصر سمات و سگان شير صولت بر اثر شكار تاخته تير نشاط هرطرف مىانداختند . سرين آهو به پر عقاب پوشيده گشت و اوج هوا و صحن صحرا از پرنده و چرنده خالى شد . نظم برگشادند دست را به شكار * بر شكارى زمانه گشت حصار يوز بگرفت گردن آهو * باز بدريد سينهء تيهو گشته يازان به سوى گور كمند * چون شهاب از قفاى ديو نژند شد هوا همچو ابر فروردين * از پر باز و با شه و شاهين خاك شكارگاه از خون شكارى گونهء لعل بدخشانى گرفت و سنگ خارا رنگ ياقوت رمّانى پذيرفت و چند روز به نشاط شكار گذرانيده در آن اثنا قاصد رسيد و به موقف عرض رسانيد كه ميرزا عمر بهادر نزديك اردوى همايون رسيد . مصرع بر اميد دستبوس حضرت اعلى رسيد ذكر رسيدن ميرزا عمر بهادر به خدمت حضرت خاقان سعيد ميرزا عمر بهادر را چون با پدر و برادر اميد مصالحت نماند - چنانچه شرح آن گذشت - و در ممالك فارس نيز مجال توقف نبود روى اميد به درگاه سلاطين