كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
47
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
داشتند كه آن حضرت هركه را صلاح دانند به كنار آب فرستند كه ما امير اللّهداد و امير ارغونشاه را تعيين كردهايم . آن حضرت امير مضراب را بدين مهم نامزد فرمود و جناب قاضى قطب الدين عبد اللّه را مصاحب او ارسال نمود و امير جهانملك كه به طرف گرمسير رفته بود مودود را شكسته و مستأصل ساخته و از حدود ولايت بيرون تاخته و قلعهء درفشاهى را عمارت كرده و امير سيفل گرمسيرى و حسام الدين غورى را كوتوال نشانده با الجاى بسيار به اردوى همايون رسيد و على بيك كه با جهان ملك بود پيش آمده از امير شاه ملك نقل نمود كه من به سبب بزرگى سيد خواجه به لشكر نرفتهام . آن حضرت عتاب بسيار فرمود كه چه راه اوست كه اين نوع سخن گويد و بايسنغر تواچى را پيش او فرستاده فرمود كه مقرر آن بود كه يك ماه در بادغيس توقّف نمايد . حالا چند روز زيادت شد . بايد كه فى الحال متوجه شود و اگر به لشكر نمىآيد در ولايت ما نباشد و به هرجا خواهد رود و آن حضرت از ايلار متوجه دار السلطنهء هرات گشته و آبمرغاب گذشته پيش از لشكر به ايلغار به شهر آمد و امير شاه ملك از راه يكهالنگ به جانب ميرزا پيرمحمد جهانگير رفت . ذكر مخالفت امير سيد خواجه بن امير شيخ على بهادر امير سيد خواجه چنانچه مذكور شد راه امير الأمرايى يافته مجموع مهمات كلى و جزوى به قول و قلم او منوط و مربوط بود و او خود را مستغنى ديده به موجب كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى مزاج از او منهاج اعتدال انحراف يافت و رفتن امير شاه ملك ضميمهء آن شد كه سوداى حكومت به استقلال در دماغ پيدا كرد . جمعى از اميرزادگان مثل پسران امير سيف الدين : عبد الصمد و طاهر و فاضل و پسران امير اوچقرا : شمس الدين و شير على و ابو مسلم و محمد بيك و تيمور ملك دولداى و محمد فضل اللّه به وعدههاى او فريفته شده از بندگى حضرت روىگردان گشتند و امير سيد خواجه نماز شام غرّهء ذى الحجه به اتفاق اين جماعت از