كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
45
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
وصيت فرموده كه تخت و مملكت خليل سلطان را باشد . ميرزا خليل سلطان جواب گفت كه آن قادرى كه تخت و مملكت به حضرت امير داده بود به من نيز عنايت فرمود و ميرزا پيرمحمد و امير شاه ملك از اين جواب درتاب شدند و بدين سخن كلمهء اختلاف از هركناره در ميان آمد . مصرع حديثى بود مايهء كارزار لشكرها ترتيب داده از آب گذشتند و از آنطرف ميرزا خليل سلطان لشكريان را احسان بىكران فرمود مصرع و من وجد الأنسان قيدا تقيدا و در حوالى نسف دو سپاه جنگجوى شيرخوى روى در روى آورده جنگ پيش بردند و به زخم نيزه و تير و گرز و شمشير از پردلان نفير برآمد . بيت تيرها در مغزها كرده مقر همچون خرد * نيزهها در شخصها همچون روان گشته روان غالب و مغلوب ممزوج شده ضارب و مضروب مخلوط گشته بود . ميرزا خليل سلطان به قوت بازوى دلاوران ماوراء النهر و جلادت پهلوانان خراسانى و بهادران عراقى كه هريك چون برق از ميغ تيغ آتش مىفشاندند و گرد نبرد به باران خون مىنشاندند بر قول ميرزا پير محمد حمله كرده از جاى برداشتند و اول جماعت ارلات گريخته جوانغار و برانغار پريشان شدند و ميرزا الغ بيك و امير شاه ملك چون ديدند كه قول از جاى رفت ، ايشان نيز عنان برتافتند و احمال و اثقال بلخيان به دست سمرقنديان افتاد و خانيكه گرفتار گشت و ميرزا خليل سلطان دربارهء گرفتاران كرم فرموده همه را در حريم امن و نعيم احسان جاى داد و ذلك يوم الأثنين الثّانى