كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
34
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
اختيار به ديگرى ندهد . آن سخن به سمع رضا شنيده طوى عظيم فرمود و بر تخت نشسته پدر را خلع كرد و احكام به عنوان اين اعلام به اطراف فرستاد و امير بيان به تبريز آمد . رنود و اوباش كه پيشتر تركمانان را در شهر نگذاشته بودند ، امير بيان را نيز مدخل ندادند به خيال آنكه اين جماعت از پيش خود به تبريز آمدهاند و ميرزا ابا بكر هنوز در رى است . امير بيان در شنب غازان نزول كرد و خبر يافت كه امير دولداى و خواجه بردى به مدد مىرسند و او را قوّتى حاصل شد . روز ديگر قراول خبر داد كه شيخ قبانى و قاضى عماد الدين از طرف مخالف با دو هزار مرد رسيدند و همين روز ، خواجه بردى خبر آورد كه فردا امير دولداى با لشكرها مىرسد . مصرع خواب از چشمش برفت امشب كه فردا كى مىرسد امير بيان توقف ننمود و با چهارصد سوار بر آن دو هزار زد . رسيدن همان بود و شكستن مخالفان همان . در اين اثنا ، امير بيان شنيد كه شيخ قصاب با جمعى به مدد اين جماعت از شهر مىآيد . ترك تكاميشى كرده روى به طرف شيخ قصاب آورد و به يك حمله رمهء او نيز گوسفند وارث از بيم سنان بيان ، رم خوردند و امير بيان به شنب غازان بازآمد . روز ديگر دولداى آمده تبريزيان دانستند كه ميرزا ابا بكر مىرسد به استقبال امير دولداى آمده او را به شهر درآوردند . امير دولداى در راه شيخ قصاب و خواجه عبد المحسن قزوينى را و جمعى پيشوايان را گرفته خواست كه سياست كند . امير بيان مانع آمد و امرا دو شب در شهر بودند و بهلول برلاس را داروغه در شهر گذاشتند و به طرف مراغه رفتند . ذكر رسيدن ميرزا ابا بكر به دار الملك تبريز ميرزا ابا بكر در آخر جمادى الآخر به عظمت تمام در دولتخانهء تبريز فرود آمده لشكريان در موسم زمستان به خانههاى تبريزيان درآمدند و خرابى تمام به احوال رعايا راه يافت . ناگاه خبر آمد كه ميرزا پيرمحمد و ميرزا رستم و ميرزا اسكندر