كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
35
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
در معاونت ميرزا عمر اتفاق نمودهاند و ميرزا رستم آغروق ميرزا ابا بكر را كه در سوخبلاق بود غارتيده ميرزا ابا بكر اميرك منجمان را با جمعى پيشتر فرستاده خود نيز از تبريز روان شد و لشكر او هرچه يافته غارت كرده كاروانى متّمول كه از سلطانيّه مىآمدند نيز غارت يافتند و از راه سلطانيه عازم اصفهان شده به جربادقان رسيد و لشكرهاى ميرزا عمر و ميرزا پيرمحمد و ميرزا رستم و ميرزا اسكندر پيش آمده به دو سه منزلى يكديگر رسيدند . در اين ولا ، خبر آمد كه امير بسطام تبريز را گرفت . ميرزا ابا بكر مهم تبريز را اهم دانسته ايلچى پيش شاهزادگان فرستاده به جانب آذربايجان بازگشت . شاهزادگان مشورت كرده گفتند قريب پنجاه هزار سوار و پياده جمع آمده و ميرزا ابا بكر روىگردان و پدر و مادر از او ناراضى و لشكريان دودل و مخالفان ممالك را متصّرف . فرصت غنيمت است و راى بر آن قرار گرفته در عقب او روان شدند . ميرزا ابا بكر در غروقارغون ، به ولايت سجاس ، خبر توجه ايشان شنيده مراجعت نمود و عازم اصفهان شد و امراى لشكريان را گفت در اين يورش با من يكجهت باشيد . اگر خداى تعالى مرا فرصت بخشد از سخن شما تجاوز نكنم و هرچه صلاح بينيد عمل كنم و به هرطرف كه خواهيد عزيمت نمايم و در حدود درگزين بههم رسيدند . ذكر رفتن ميرزا عمر به طرف عراق و فارس و به اتفاق ميرزا پيرمحمد و برادران به محاربه آمدن ميرزا عمر از تبريز به راه مراغه به همدان آمد . حاكم آنجا ارشيون گفت ما را طاقت مقاومت ميرزا ابا بكر نيست . پيش از هجوم سيل بلا فكر نجاتى بايد كرد . بعد از تأمل عازم شيراز شدند كه از ميرزا پيرمحمد استمداد نمايند . از حدود جربادقان قاصد فرستاده ميرزا رستم را آگاهى داد . ميرزا رستم خواص خود را