كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
27
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ذليلوار پناه به حمايت اين دولت آورده است ، مروت اقتضاى آن مىكند كه از گذشته گذشته او را تربيت فرمايد . ميرزا رستم را اين معنى ناخوش آمده پيغام كرد كه او چندبار نسبت با اين خاندان حرامنمكى كرده و خداى تعالى توفيق داد كه چشم [ كژ ] او را ميل كشيديم . اين زمان چون گراز تيرخورده و مار دمكنده است . كدام عقل قبول كند كه او در فكر صلاح اين خاندان باشد . ميرزا پير محمد دانست كه اجتهاد خطا كرده اما لباس اعتذار بر آن پوشيده چند جهت كه موجب اطمينان ميرزا رستم باشد پيغام داد و مكتوبات و تبركات فرستاد و اگرچه او قبول كرد ، اما سررشتهء يگانگى را عقدهاى در ميان افتاد . بيت رشته چو گسست مىتوان بست * امّا گره در ميان بماند ذكر فرزندان ميرزا جهانگير ابن حضرت صاحبقران بعد از واقعهء هائله ميرزا جهانگير بن حضرت صاحبقران را دو پسر بود . بزرگتر ميرزا محمد سلطان كه آن حضرت او را ولىعهد ساخته بود و تقدير ملك قدير عز شأنه ولى را پيش از مولى به عالم بقا برد ، چنانچه در يورش روم شرح آن گفته شد و حكايت فرزندان او گزارش پذيرد ان شاء اللّه . و پسر خردتر ميرزا جهانگير ميرزا پيرمحمد است پادشاه ممالك بلخ و طخارستان و [ ختلان ] و قندهار كابل و غزنين و ساحل سند و هندوستان . و چون آفتاب دولت حضرت صاحبقران زوال يافت ، ميرزا پيرمحمد به مجرد استماع اين خبر هائل عنان عزيمت به صوب مدينة الرجال بلخ تافت .