كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

25

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

عذر خواست . مىشايد كه از ممرّ او بدين جانب ملالى عايد شود . بنابرآن ، كوچ همراه ، متوجه فارس و عراق شديم . به هركجا صلاح دانند اشارت فرمايند . ميرزا پيرمحمد دانست كه آمدن او بىفتنه نخواهد بود . مكتوبى مصحوب معتمدى به استقبال او فرستاد . مضمون آن‌كه ايل والوس آن طرف كه در تصرّف آن برادرند شايد كه از جلاى وطن تنگ آيند و ميان ما و آذربايجان خلاف واقع شود . صلاح آن است كه آن برادر در مقرّ عزّ خود ساكن باشد و چون تا غايت از ميرزا عمر حركتى ناملايم صادر نشده من بعد هم نخواهد شد . ميرزا اسكندر به جواب التفات ننموده عزم جانب عراق و فارس جزم فرمود و امراى او چون توكل دروس بوقا و بايزيد اروس بوقا و تيمن و يونس جلاير و سيد على جلاير و سيف الدين قمر الدين و ذو القرنين مغول چون دانستند كه ميرزا اسكندر مخالفت برادر مىكند و اسباب ديگر [ نيز ] موجب فرار بود ، اين جماعت اتفاق كردند و خزاين و اسبان خوب گرفته گفتند نسبت خلاف به ما خواهد شد و در معرض خطاب خواهيم افتاد . نيم‌شب سوار شدند و اينجويان و ايواغلانان با يكديگر سوگند خوردند و مستوى بن محمد جيبه كه يك دست و پاى او را امير اللّه داد ، در قضيهء ميرزا پير محمد [ بريده بود ] چنانچه در اواخر مجلد اول مسطور است و ميرزا اسكندر به جهت قدمت [ خدمت ) ] او نسبت با خاندان ميرزا عمر شيخ او را در جرگهء امراى بزرگ مىداشت ، او نيز با مخالفان موافق شده بيرون رفتند . ميرزا اسكندر را محل توقف نماند . با يوسف قورچى و شيخم مغول و ترمش و اللّه داد بن تيمن كه در غايت حسن بود و برندق اوزبك و عليشاه آزاد و نيكخواجهء اوزبك قريب پانزده نفر روى به اصفهان آوردند و از جماعت گريخته توكل اروس بوقا و تيمن و سيد على و يونس و مستوى پيش ميرزا عمر رفتند و يوسف و شير على و ديگر ايواغلانان كه اكثر خزينه با ايشان بود به خدمت ميرزا اميرانشاه پيوستند و ميرزا اسكندر بعد از يك ماه از اصفهان متوجه فارس شد و ميرزا پير محمد را ديده .