كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

21

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

چند نوكر معتبر ميرزا عمر را از ميان برمىبايد داشت ، تا اختيار تمام ما را باشد و امير جهانشاه اكثر ايام به شرب مدام گذرانيدى و هشيارى او عين مستى بودى . به سخنان مفسدان فريفته شد . صباح بيست و دوم رمضان به درگاه راند و مولانا قطب الدين اوبهى را كه راه نيابت داشت و امير داراب قوشجى و شيخ محمد تواچى و عبد الخالق پسر تيمور سكورچى را به قتل آورده عازم سراپرده شد . ميرزا عمر دل از جاى نبرده پاى ثبات بيفشرد و ايناقان و خانه‌بچگان را جيبا پوشانيده سوار شدند و هرساعت مدد زيادت مىشد . جهانشاه رو به راه گريز آورد و امراى عمر تابان و بابا حاجى و برادرش پسران امير شيخ محمد تواچى مقتول و امير عبد الرزاق و ايسن تيمور يساول و عاشق در عقب جهانشاه گمراه رفته نماز عصر او را به چنگ گرفتند و بابا حاجى پسر شيخ محمد مقتول را جمعى اغرا كردند تا او را به موجب قصاص به قتل رسانيد و ميرزا عمر خبر يافته سرزنش نمود . اما چاره نبود و دربارهء فرزندان او به خلاف گمان مردم مرحمت فرمود و اموال او و جمعى كه با او موافق بودند قريب دو هزار تومان بعضى به ديوان گرفته باقى به تاراج رفت و ميرزا عمر از يورت قشلاق كوچ كرده و از آب ارس گذشته روز عيد رمضان در ظاهر نهر برلاس به قريهء نعمت‌آباد نزول فرمود و طوى به عظمت كرده از آن‌جا به اوجان آمد و خبر رسيد كه ميرزا ابا بكر با غلبهء تمام و لشكر و احشام از عراق متوجه شده به بيش برماق رسيد و جهت قتل امير جهانشاه سر مخالفت دارد . ميرزا عمر چهل و هفت قشون مكمل ، هر قشون پانصد سوار غير پنج هزار آغرق قول عرض كرد . در اين اثنا ، امير حسين برلاس از پيش ميرزا ابا بكر آمده عرضه داشت كه او بر جادهء اطاعت مستقيم است . ميرزا عمر امير حسين را به انعام و اكرام مخصوص گردانيد و فرمود كه خيمهء نه پايه كه پيش از اين ترتيب نموده بود در اوجان زدند و عازم سلطانيه شد و روزبه‌روز امراى اطراف آمده غلبه و ازدحام تمام به‌هم رسيد و در زنجانه رود كه سرحد عراق عجم است ، امير سونجك و امير دولت خواجه اناق از جانب ميرزا ميرانشاه و ميرزا ابا بكر رسيده عرضه داشت نمودند كه ميرزا ابا بكر در مقام انقياد است . ميرزا عمر بيست و دوم شوال