كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

22

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

در قروق سلطانيه نزول كرده فرمود كه خندق كندند . ميرزا ابا بكر لشكر گذاشته با معدودى پيش آمد . ميرزا عمر در باب گرفتن او مشورت كرده ، اميرزاده عمر تابان و جمعى منع كردند و ساير امرا موافقت نمودند و ميرزا ابا بكر بىتأمل به اردوى درآمد . رسيدن و گرفتن يكى بود و نوكران او را غارت كرده او را به قلعهء سلطانيه محبوس داشتند و فرمان شد كه امير حسين برلاس آغروق و خواتين و احشام او را در گوزل‌درهء سلطانيه مضبوط دارد و ميرزا عمر اوايل ذى قعده به‌طرف درگجين و همدان رفته تا آخر ذى الحّجة آنجا بود و اكابر ساوه و قم و لرستان و كردستان پيشكشها به عرض رسانيدند و به عنايات مخصوص شدند و ميرزا اميرانشاه چون خبر گرفتارى ميرزا ابا بكر شنيد متّوهم شده عازم دار الأمان خراسان شد و به حدود كالپوش آمده چند روز آن‌جا بود ، در آن وقت كه امير سيد خواجه به دفع سلطان على اشتغال داشت . ذكر فرزندان ميرزا عمر شيخ ميرزا پيرمحمد و ميرزا رستم و ميرزا اسكندر و ميرزا بايقرا چون خبر واقعهء حضرت صاحبقران به ممالك فارس رسيد ، ميرزا پيرمحمد كه ارشد اولاد مرحوم ميرزا عمر شيخ بود بر دار الملك شيراز استيلا داشت و برادرش ميرزا رستم در اصفهان و برادر ديگر ميرزا اسكندر در همدان بود . ميرزا پيرمحمد امراى خود را مثل لطف اللّه بن بايان تمور بن آق‌بوقا و امير نيكوسيرت جلبان شاه برلاس و غيرهما جمع آورده از هركس مشورت طلبيد . بعضى گفتند به تقليد امير محمد مظفر منشور مملكت از خلفاى بنى عباس كه در مصرند آورده تغيير ياساق مغول نماييم و جمعى گفتند متابعت ميرزا عمر كنيم و فوجى بر آن بودند كه ميرزا ميرانشاه را پادشاه گوييم . ميرزا پيرمحمد كه اعقل زمانه بود فساد آن رايها را به امرا نمود و گفت حضرت صاحبقران در حال حيات والدهء ما را ملكت آغا به حضرت