كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1052

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و فرصت غنيمت مىبايد دانست كه اگر فوت شود به صد قرن بازنتوان يافت . بيت گو غنيمت شمر اين وقت و ببر كار از پيش * كه به صد قرن چنين وقت دگر نتوان يافت و خاطر بر آن انديشه قرار داده عازم سمرقند شد و نزديك سيحون مقرّر فرمود كه امير برندق با لشكر دست راست از پلى كه به كشتى در بالاى شاهرخيه بسته‌اند بگذرد و بعد از آن شاهزاده عبور نمايد و متعاقب امير خداى داد و امير شمس الدين و باقى امرا روان شوند و امير برندق پيش ازين ، با امير خداى داد و امير شمس الدّين به رسم مشورت در ميان نهاده بود كه چون با شاهزادگان و امير شيخ نور الدين و امير شاهملك عهد كرده‌ام در عقب ايشان خواهم رفت و امرا سخن او را پسنديده گفتند ما نيز با اميرزاده خليل سلطان موافقت نداريم و بر آن عزميم كه ازو برگشته به طرف آجق فركت رويم و امير برندق با ايشان قرار داد كه در حوالى تاشكنت توقّف نمايند تا هرچه واقع شود اعلام نمايد . ذكر مخالفت امرا و نويينان با اميرزاده خليل سلطان امير برندق و رستم طغاى بوقا و عبد الكريم حاجى سيف الدين از پل گذشته و جسر بريدند تا كسى از آب سيحون روان نگذرد و آلات پل بستن را پريشان كردند و عازم سمرقند شدند كه به شاهزادگان و امرا رسند و امير خداى داد و امير شمس الدين با لشكرهاى خود به جانب آجق فركت « 1 » رفتند و اميرزاده خليل سلطان از اين‌حال خبر يافته به كنار آب رسيد و فرمود كه جسر بستند و روز ديگر با تمام لشكر

--> ( 1 ) . ظف : فركنت .