كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1046
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
سلطان حسين رسيد ، عرق بدانديشى و فتنهانگيزى كه در جبلت او سرشته بود - و شرح شمهاى از آن در يورش شام مشروح است - بازچنين وقتى به حركت آمد و لشكر دست چپ كه با او بودند پراكنده ساخته و با هزار سوار دو اسبه تاخته از آب خجند گذشته متوجّه سمرقند شد به اميد آنكه اهالى آن را فريب داده به شهر درآيد و ايلچى كه به طرف او رفته بود مصرع بازآمده اين خبر رسانيد امير شيخ نور الدين و امير شاهملك از حركت ناصواب او خبر يافته مكتوبى پيش امير ارغونشاه كه ضابط سمرقند بود فرستادند و او را از مخالفت او خبر دادند و مبالغه نمودند كه احتياط كرده او را در شهر نگذارد و اگر تواند او را گرفته نيك نگاه دارد و پيش حضرات عاليات نيز عرضه داشت روان كرده و عصيان او را اعلام نموده مصلحت چنان ديدند كه هرجا رسيده باشند توقّف نمايند تا بندگان از عقب رسند و همچنين پيش اميرزاده خليل سلطان و امراى بزرگ ايلچى و نامه روان كردند و شرح مخالفت اميرزاده سلطان حسين و فسخ يورش خطا بازنمودند و امرا از اترار به عزم سمرقند كوچ كرده امير بردى بيك همانجا توقف نمود و در حين عبور امرا از سيحون يخ شكسته سه شتر خزانه با بار زر در آب فرورفت . گفتى يخ موقوف گذشتن ايشان پاى ثبات فشرده بود و سر تا پاى فسرده « 1 » و از آنجا شبگير كرده سحرگاه به حضرات عاليات ملحق شدند و از غرايب احوال آنكه اميرزاده خليل سلطان پيش از رسيدن ايلچى امرا خبر يافته بود كه اميرزاده سلطان حسين لشكر پريشان ساخته با جمعى متوجّه سمرقند شد و از استماع اين خبر شاه و سپاه بىطاقت گشتند و چاره آن دانستند كه اميرزاده خليل سلطان را به پادشاهى برداشتند .
--> ( 1 ) . ظف : « از لطايف اتفاقات آنكه چون شاهزادهء مشار اليه با امرا و لشكر از سيحون عبور نمودند ، در زمان يخ بشكست چنانچه سه شتر خزانه با بار زر در آب فرورفت . گويى يخ موقوف گذشتن ايشان پاى ثبات فشرده بود . » ( ج 2 ص 484 ) .