كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1047
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ذكر مشورت كردن امرا و نويينان و اتفاق نمودن بر سلطنت اميرزاده خليل سلطان چون ملك ممالكبخش تعالى و تقدس در ازل ، خاتم عدل و صارم فضل به يسار و يمين با يمن و يسار ، حاتم آخر زمان ، شاه و شاهزاده نصير الحق و الدّنيا و الدّين خليل سلطان بهادر مقرر گردانيده و صداى سلطنت او را به مسامع جهانيان رسانيده بود لشكرها كه جهت يورش خطا ملازم ركاب سعادت انتساب او در تاشكنت قشلاق مىكردند ، صواب آن ديدند كه او را به پادشاهى بردارند . « 1 » اميرزاده احمد عمر شيخ و امير خداى داد حسينى و امير يادگار شاه ارلات و امير شمس الدين عباس و امير برندق و باقى امرا ترك و تاجيك و عراقى و رومى زانو زده به لغات مختلف و دلهاى متفق او را دعا گفتند و او اميرزاده محمد جهانگير را كه فرزند اميرزاده محمد سلطان و برادرزادهء امير پير محمد ولى عهد بود به خانيّت قبول كرد و خود بر مستقر دولت و مسند سلطنت متمكن گشت . خورشيد دولت همايونش بر اقطار آن ديار تافت و خاتم ملك و دين به نگين تمكين او آرايش يافت . منابر اسلام به ذكر القاب او رفعت گرفت و منشور دولت او به قلم عنايت ازلى طغراى تؤتى الملك من تشاء پذيرفت و چون امير شيخ نور الدين و امير شاهملك كه ملازم خواتين و شاهزادگان بودند در اثناى راه ، خبر بيعت امرا در تاشكنت با اميرزاده خليل سلطان شنودند ، « 2 » نامهاى مشتمل بر سرزنش به جانب ايشان ارسال نمودند . مضمون آنكه صاحبقران مغفور فرموده كه قايم مقام او اميرزاده پير محمد جهانگير باشد و ما عهد و
--> ( 1 ) . ظف : « بىآنكه كس بفرستند و با شاهزادگان و حضرات عاليات و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و نزديكان صاحبقران مشورت كنند و از ايشان رخصتى طلبند ، اميرزاده خليل سلطان را به پادشاهى برداشتند . » ( ج 2 ص 484 ) . ( 2 ) . حاشيهء نسخهء ك : « و چون با شاهزادگان و حضرات عاليات و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و باقى انچكيان مشورت نكردند و رخصت نطلبيدند ، ايشان به كلى رنجيدند . ظفرنامه . » من اين عبارت را در ظفرنامه يزدى نيافتم .