كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1043
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
چهسان به ادا رساند . قلم گو خون گرى ، اگر بعد از وقوع اين حادثهء عمر كاه او را روى كاغذ بايد ديد و كاغذ گو روى به دوده اندوده خاك بر فرق ريز ، اگر بعد ازين واقعهاش صرير قلم بايد شنيد . زبان به ناله و افغان سزاوار ، اگر به اداى حروف و كلمات پردازد و دل به غصهء جان گسل ارزانى ، اگر بعد از مشاهدهء اين حال جز فكر مآل سمير ضمير سازد . شعر آبى كجاست كاتش اين غم جگر بسوخت * وين برق جانگداز همه خشك و تر بسوخت مرغ سپيدهدم كه خبر دادى از سرور * اكنون نمىدهد مگرش بال و پر بسوخت از هول واقعهء صاحبقران مغفور ، صداى نفخهء صور در جهان پيدا شد و علامت قيامت آشكارا گشت . صيحهء صبح روز محشر و فزع اكبر در عالم اصغر برخاست . ندبه و نفير و نوحهء مير و وزير گوشوارهء كنگرهء كيوان آمد . چتر عقاب سيما را ، كه با شهباز سدره و طاوس فردوس سر فرونمىآورد ، پيرايهء زاغ ماتمزده دادند . تاج با ابتهاجش ، چون از سر حسرت دور افتاده بود ، مانند خلخال خوبان در پاى افكندند . مراكب جنايب « 1 » را دنبال بريدند و نيل مصيبت بر يال پاشيدند . زينها كه به عقود ستارهء جوزا و عنقود ثريّا مرصّع و ملّمع بود باژگونه نهادند . فيلان خاص را چون فيل شطرنج گوش شكافتند و علمهاى سروآسا را بهسان درختان در آب نگونسار ساختند . خواتين زهره جبين را بغتاقوار در گوهر اشك حسرت و ياقوت خون دل گرفتند . ماهرويان چون شب پلاس پوشيدند و روز آن بود و خورشيد عارضان چون سايه بر خاك نشستند و جاى آن داشت . شاهزادگان افسر پادشاهى از تارك انداخته و خلعت شكيبايى قبا ساخته و آغايان رويها خراشيده و مويها بريده و امرا
--> ( 1 ) . جمع جنيبت به معناى يدك و به اصطلاح آن زمان كوتل .