كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1044

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

گريبان جان دريده و در خاك و خون طپيده فلك نيز به چشم ابر در گريه و زارى و لباس سوگوارى در عين بىقرارى بود و هنگام آن‌كه صبح از سوز آن واقعه جامهء جان چاك زده آتش اندوه در زواياى افلاك مىزد ، مراسم تجهيز و تكفين و حنوط و تابوت و غسل به موجب شرع به جاى آوردند . مصرع تابوت جاى و جامه كفن لطف حق‌پناه و امرا مثل بردى بيك ساربوقا و برادر او شيخ نور الدين و شاهملك و خواجه يوسف و باقى خواصّ عهد كرده سوگند خوردند كه متّفق بوده در جميع امور به تخصيص وصاياى صاحب‌قران مغفور يك جهت باشند و امرا به مشورت آغايان ، قاصد پيش اميرزاده خليل سلطان به تاشكنت فرستاده از وقوع واقعه خبر دادند و به جانب يسى و صبران كس فرستاده اميرزاده سلطان حسين را طلب داشتند و نمودند كه مرض حضرت قوى شده با معدودى متوجه گردد و نوشته به جانب غزنين روان داشته اميرزاده پير محمد را از واقعهء هايله وقوف داده وصيت « 1 » ولايت عهد و قايم مقامى بازنمودند تا روان به تختگاه سمرقند شتابد و به شاهزادگان و حكام كه در ممالك بودند مكاتيب ارسال نمودند و شرح واقعه اعلام كردند . قاصدى به هرات « 2 » و ديگرى به آذربايجان و يكى به بغداد و چند كس به عراق عجم و فارس فرستادند و سفارش نمودند كه از حدود مملكت خود خبردار بوده به هيچ‌حال اهمال نورزند تا بقيهء مفسدان كه سالهاست كه انتظار چنين روزى مىبرند خيال محال در دماغ نيارند . ذكر نقل نعش مورد الأنوار از اترار به جانب سمرقند جنت مانند شاهزادگان و امرا شب پنج شنبه هيژدهم ماه مذكور تابوت صاحب‌قران

--> ( 1 ) . ظف : « بر حسب وصيت هندوشاه خزانچى به غسل مشغول شد و مولانا قطب الدين صدر به تعليم آن شغل مشروع و واجبات و سنن آن و تلاوت دعوات و آيات قرآن قيام نمود . » ( ج 2 ص 472 ) . ( 2 ) . ظف : « شيخ تمور قوچين به صوب هرات متوجه اميرزاده شاهرخ شد و على درويش كه به سگ بچه اشتهار يافته بود به جانب تبريز پيش اميرزاده عمر شتافت . » ( ج 2 ص 473 ) .