كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1036
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بودند و شاهزادگان اميرزاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم سلطان و اميرزاده ايجل جانب چپ را آراسته بودند شرف بساط بوس يافت و به زبان اعتذار عرضه داشت كه توغتمش مىگويد جزاى خود ديدم و جفا كشيدم . اگر عنايت آن حضرت رقم رحمت بر جريدهء جريمهء من كشد تا زنده باشم ممنون منّت بوده سر از ربقهء طاعت و گردن از طوق اطاعت نپيچم . آن حضرت فرستاده را استمالت نموده فرمود كه بعد ازين يورش ، به عنايت الهى ، الوس جوجى را مسخّر ساخته به او سپارم و در خاطر خطير عالمگير صاحبقران چنان بود كه در آن زودى به عزم غزو كفّار از اترار عزيمت نمايد و خواتين و شاهزادگان را كه ملازم بودند اجازت مراجعت فرمايد و قرا خواجه را تحف و هدايا داده بازگرداند . اما در لوح تقدير غير آن نقشپذير بود . بيت از تتق غيب قضا رو نمود * نقش خيالى كه مصوّر نبود ذكر وفات حضرت صاحبقران افيض عليه الغفران قال اللّه سبحانه أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ « 1 » لوامع اشارات و سواطع بشارات از اين كلام معجز نظام و خطاب كرامت انتساب چون آفتاب جهانتاب مىدرخشد و پرتو انتباه بر پيشگاه خاطر آگاه مىافتد كه خواص افراد انسانى كه به تشريف ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ « 2 » اختصاص يافتهاند و خلعت افتخارشان به طراز اعزاز چنان منصبى مطرّز و ممتاز آمده . نظم بر قدش آمده تشريف خلافت آرى * جامهاى بود كه بر قامت او دوخته بود
--> ( 1 ) . سورة المؤمنون 115 . ( 2 ) . ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ . . . ( سورة يونس 14 ) .