كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1037

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

چنان بايد كه پايهء رفعت منزلت ايشان از آن بلندتر باشد كه ميدان جولان يكران ظهور و اظهار و مكنت و اقتدار ايشان همين مرحلهء بسيار خار ناپايدار باشد كه نه از او اميد وفا توان داشت و نه بر او رقم ثبات و بقا توان انگاشت . نظم گيتى كه اولش عدم و آخرش فناست * در حق او گمان ثبات و بقا خطاست واثق مشو به عمر كه در خواب غفلت است * آن‌كس كه چار بالش اركانش متكاست مشكلتر اين‌كه گر به مثل دور روزگار * روزى دو مهلتى دهدت گويى آن بقاست از سنگ گريه بين و مگو كان ترشح است * وز كوه ناله‌دان و مپندار كان صداست وين آسمان كه جوهر علوى است نام او * بنگر چگونه قامتش از بار غم دوتاست پس مناسب سعت قابليت و علوّ شان ايشان حظاير جنانى و منازل روحانى جاودانى باشد كه به فرمودهء فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ « 1 » ساخته‌اند و پرداخته و هرچند ارتحال ازين منزل پروحشت و ملال و انتقال به آن نزهت‌آباد قربت و وصال ، عين سعادت است و اقبال . چه از تنگناى دنيا و تباهى به فضاى جان‌فزاى كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُونَ « 2 » كه نامتناهى است باز مىگردند و در درياى رحمت و رحمتى وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ « 3 » غريق نعمت و ناز مىشوند .

--> ( 1 ) . سورة الزّخرف 71 . ( 2 ) . الأنبياء 93 . ( 3 ) . الأعراف 156 .