كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1033
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بيت زمين چند فرسنگ لشكر گرفت * ز لشكر جهان دست بر سر گرفت « 1 » اطناب سراپردهء شاهى سر به عيّوق افراخته و از خيام گوناگون در آن هامون صد گنبد گردون ساخته بودند . بيت از خيمه و خرگاه تو گويى كه سپهريست * پركوكب رخشنده همه كوه و بيابان و پيشتر به موجب فرمان قضا جريان در آن موضع از براى قشلاق قورياها ساخته و عمارتها پرداخته بودند . چون موكب همايون با لشكرى از حدّ قياس بيرون به آنجا رسيد هركسى به قورياى مناسب درآمدند . « 2 » مصرع هركس گرفت مسكن و مأواى خويشتن و درين اثنا امير سيد خواجه شيخ على بهادر از خراسان رسيده خبر سلامتى اميرزاده شاهرخ رسانيد و آن حضرت امير برندق را فرمود كه به جانب تاشكنت رفته براى لشكر ظفر شعار ترتيب تغار نمايد و حكم همايون نفاذ يافت كه امراى تومانات و هزارجات و قشونات و صدجات از مردم خود باخبر بوده چنان سازند كه در آن راه جهت ما يحتاج ضرورى بازماندگى نباشد و چندين هزار خروار غلّه مقرّر شد كه به ارابهها برده در راه بكارند تا هنگام بازگشتن به كار آيد و چند هزار شتر آبستن همراه بود كه اگر احتياج شود شير شتران مدد قوت لشكريان باشد . مصرع تا قوّت و قوت لشكرى كم نشود
--> ( 1 ) . مصراع دوم در نسخهء ك نيست . ( 2 ) . ظف : « شدت سرما با آنكه نصاب كمال داشت روز به روز مىفزود ، چون در آن سال ، به حسب اتفاق ، فصل شتا از معهود ديگر سالها خنكتر مىگذشت : آفتاب عالمتاب از شرمسارى اكثر اوقات در حجاب سحاب متوارى بود و ابر با گريه و زارى در گوهر افشانى و كافوربارى . » ج 2 ص 452