كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1034

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ذكر جنبش رايات ظفر آيات از آق سولات حضرت صاحب‌قران در ميان زمستان كه آفتاب هنوز در اواخر جدى بود « 1 » و در آن ايام آخر قران علويين در مثلّثهء هوايى در برج دلوروى نمود از آق سولات نهضت فرمود و از احوال راه و آب و هوا و هيمه و علف و سهل و جبل و بوادى و فيافى استفسار و استخبار نمود و منزل به منزل به طرق مختلف ثبت فرمود و عازم اترار گشته مصلحت چنان ديد كه اوايل حوت از منزل اترار جنبيده يك ماهه علوفهء اسبان بر پشت چهارپايان بار كنند تا اوّل نوروز كه موسم علف صحراست راه بسيار رفته باشند و فرمان شد كه اميرزاده خليل سلطان كه با لشكرها در حوالى تاشكنت و شاهرخيه و سيرام قشلاق كرده بودند و همچنين اميرزاده سلطان حسين كه در طرف دشت قبچاق دريسى و صبران بود در اوايل حوت به جنبش درآيند و مجموع به جانب اردوى همايون توجه نمايند و موكب ظفرنشان از آق سولات روان شد . در موسمى كه كوه و صحرا لباس زنگارى بدل به كسوت سيمابى كرده بود و زرگر تقدير رود سيحون را مانند سبيكهء سيم گردانيده و صحن صحرا و روى دريا از بساطت برف سطح مستوى گشته بود . نظم هرگز كسى نداد بدين سان نشان برف * گويى كه لقمه‌اى است زمين در دهان برف مانند پنبه‌دانه كه در پنبه تعبيه است * اجرام كوههاست نهان در ميان برف

--> ( 1 ) . ظف ( به اختصار ) : « و شدت سرما به مرتبه‌اى كه بسيارى از مردم و چهارپايان در آن راهها تلف شدند و بسى را دست و پاى و گوش و بينى و ديگر اعضا بيفتاد . اكثر اوقات ابر آسمان‌وار كران تا كران افق كله بسته بود و برف قيروان قيروان زمين بر هم نشسته . چون داعيهء احراز فضيلت غزو و جهاد در خاطر صاحب‌قران به غايت قوى بود ، صبر نفرمود تا سورت برودت هوا بشكند . » ( ج 2 ص 457 ) .