كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
996
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بغداد ، نور الورد پسر سلطان احمد را در قيد اسر و ذلّ غلّ سر برهنه به درگاه جهانپناه آوردند . مراحم پادشاهانه شامل حال او شده فرمود كه زاولانه از پاى او برداشته عمامهاش بر سر نهادند و به خلعت و نواختش مخصوص ساخته زبان روزگار به ادا مىرسانيد كه : بيت دوستان را كجا كند محروم * آنكه با دشمنان نظر دارد امّا غنچهء عمر نور الورد كه در گلشن اقبال بيش از هيژده سال استكمال نيافته بود ناشكفته از تندباد بيداد فروريخت ] . « 1 » و هم در آن اثنا ، خبر آمد كه سلطان احمد در لباس فقر به ولايت شام رفته و او را با امير قرا يوسف گرفتهاند . آن حضرت ايلچى به حكام شام « 2 » فرستاد كه امير قرا يوسف را كه قافلهء حجّاج را غارتيده به موجب حكم شرع جزا دهند و سلطان احمد را به اين جانب فرستند . ذكر آمدن ملوك و امراى گيلانات و مقرر گردانيدن اموال آن ولايات چون ملوك جبال و ديالمه و شهر ياران گيلان تا غايت به درگاه عالى نيامده بودند و به فرستادن هدايا اكتفا نموده غيرت پادشاهانه عزم آن طرف جزم كرد و قراولان مثل دريا قوچين و بلال « 3 » و محمد برادر على سلطان تواچى و بايزيد بورلداى و بهلول برلاس را روان ساخته فرمود كه در حدود گيلان به جنگل درآمده قشلاق
--> ( 1 ) . به جاى قسمت دو قلاب ، در ظفرنامه آمده است : [ از عراق عرب نور الورد پسر سلطان احمد را كه نهال عمرش هيژده سال در جويبار عداوت و خلاف نشوونما يافته بود بياوردند و به تندباد حوادث زمان از پاى درآمد . ] ( ج 2 ص 396 ) . ( 2 ) . ف : حجاز . ( 3 ) . ظف ( چاپ تهران ) : « بلال با محمد - چاپ كلكته : بلال و محمد ( ج 3 ص 397 ) .