كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

997

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

كنند و اميرزاده شاهرخ را از امراى نامدار مثل فرزند ارجمندش اميرزاده ابراهيم سلطان و امير جهانشاه و شيخ ابراهيم و رستم طغاى بوغا و سيد خواجه را ملازم ركاب ظفر انتساب ساخته فرمود كه به صوب گيلان عزيمت نمايد و شاهزاده تا قزل يغاج رفته توقف نمود و حكّام گيلان از توجّه سپاه نصرت نشان خبر يافته مبلغى خطير به رسم خراج فرستادند و شاهزاده صورت حال عرضه داشت حضرت اعلى كرده محصّلان جهت وصول وجوه كه قبول كرده بودند به گيلان روان فرمود و اموال نقد كرده آوردند و مرتضى اعظم صاحب السيف و القلم ، مجد الحّق و الدين ، امير سيد رضا كيا كه از ولاة ولايت ديالمه و گيلانات به شرف علوّ نسب و سمّو حسب و فضايل علمى و ملكات ملكى به ذروهء اعلى متمسّك بود ، به اتفاق امير محمّد رشتى كه از عظماى ملوك آن مملكت بود ، پيشكشهاى لايق مرتّب داشته به پايهء سرير اعلى آمدند و ديگر حكام هريك قاصدى با اموال بسيار ارسال نمودند و مجموع به زبان انكسار اعتذار نموده عرضه داشتند كه ما بندگان در مقام خدمتكارى و باج‌گزارىايم . حضرت صاحب‌قران همه را به تشريفات سرافراز گردانيده جناب امير سيد رضا كيا را به موجب مصرع انّما يعرف ذو الفضل من الناس ذووه مصرع بزرگان شناسند قدر بزرگان خواست كه تربيت به نوعى فرمايد كه اهالى آن ديار ممنون او باشند . از جمله كرمها كه دربارهء جناب مرتضوى فرمود ، آن بود كه مال گيلانات كه برده هزار من ابريشم كه به وزن شرع پانزده هزار من باشد و هفت هزار اسب و سه هزار گاو مقرّر شده بود [ آن حضرت فرمود كه آنچه مقرّرى مرتضى مشار اليه و امير محمد رشتى بود نصفى و آنچه بقيهء ملوك گيلانات بود ] « 1 » ثلثى معاف باشد و فرمان همايون صادر

--> ( 1 ) . ظف : « آنچه رسد ولايت او و از آن امير محمد بود نصفى و آنچه رسد باقى ولايات بود ثلثى به او بخشيد . . . » ( ج 2 ص 398 ) .