كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
990
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
است و كسرى كه در طاق و رواق آن ولايت افتاده كسرىوار به عدل شامل جبر مىفرمايد « 1 » و آوارگان « 2 » آن مملكت را به وطن مألوف ترغيب مىنمايد . اميد آنكه بغداد كه عروس بلاد است باز بر منصّهء معمورى در جلوه آيد و آب جمعيت به جوى رفته بازآيد . حضرت صاحبقران نوكران شاهزادگان را انعام فرمود و براى شاهزادگان خلعتهاى خاص و نوازش نامهها ارسال نمود و اميرزاده ابا بكر در معمورى بغداد غايت اجتهاد به جاى آورد . ذكر آمدن اميرزاده عمر بن اميرزاده اميرانشاه گوركان از سمرقند به آذربايجان در خلال اين احوال ، اميرزاده عمر پسر شاهزاده اميرانشاه كه به دارايى سمرقند مقرّر بود و از احفاد آن حضرت به مزيد شوكت و قوّت و جلادت معروف و به عدل و انصاف موصوف و به موجب فرمان جهت ايالت مملكت آذربايجان از سمرقند متوجه شده بود ، روز جمعه غرّهء جمادى الأولى در حوالى بيلقان رسيد و به دولت دستبوس آن حضرت مشرّف گرديد . مصرع پاىبوس شاه اگر گردد ميسّر دولتى است درين اثنا حضرت اعلى به احداث نهر بيلقان امر فرمود . چون از اسباب آبادانى و مدار ثبات نبات و حيات حيوانى كه در جمعيت تمدن و ستهء ضروريه مقرّر داشتهاند يكى آب است كه قوام معيشت به آن منوط و اصل خلقت بر آن مربوط
--> ( 1 ) . چنين به نظر مىرسد كه عبد الرزاق سمرقندى ، از نسخهء نظام شامى عينا برداشته است بىآنكه به افعال جملات هم دست بزند . اين نظام شامى بوده كه مىتوانسته است بنويسد : « اميرزاده ابا بكر به عمارت و زراعت مشغول است . » زيرا وى معاصر وى بوده نه عبد الرزاق سمرقندى كه چند سال بعد ازين وقايع به دنيا آمده است ، از آن گذشته بغداد در روزگار عبد الرزاق سمرقندى ديگر از دست تيموريان بدر آمده و در كف قره قوينلويان و سپس به چنگ آق قوينلويان افتاده بود . ( 2 ) . ك : امرا و اركان .