كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

977

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

فتح تكبير گفتندى و غلغلهء تسبيح در عالم افكندى و محمود نفيرچى از بندگان جناب شاهرخى بر آن قلعه نفير كشيد . گرجيان چون از آن حال ، كه اصلا در خيال ايشان نگذشته بود ، وقوف يافتند سراسيمه دست به تير و كمان و تيغ و سنان برده به محاربه شتافتند و حضرت صاحب‌قران از طرف دروازه در برابر آن قله آمد كه مجاهدان بالا رفته بودند و بر فراز بلندى فرود آمده بنشست و فرمود كه تمام لشكر فيروزى اثر غلغلهء تكبير اللّه اكبر اللّه اكبر برآورده گورگه فروكوفتند و سورن انداختند . نظم چو لشكر همه سورن انداختند * همه گوش افلاك كر ساختند و بر قبهء آن قلّه جاى سه كس زيادت نبود « 1 » و با اهل قلعه مجال قتال نداشتند . نخست از مجاهدان ، دلاورى سپرى پيش گرفت و دو بهادر آن سپر را پناه ساخته تير مىانداختند و به هر تيرى كافرى به دوزخ مىفرستاد و داد جهاد مىداد . ناگاه از شست قضا و قدر تيرى بر دهان حامل سپر آمد چنانچه از صدمهء زخم سپر انداخته بازپس افتاد و گرجيان سپر برداشتند . بهادرى ديگر ، عبد اللّه سبزوارى ، شيروار صاعقه كردار به قلهء كوه برآمد و شمشير مىزد تا او نيز دوازده زخم خورده از كثرت جراحت بىطاقت شد و از تركان محمود نامى ، كه يساول حضرت اعلى بود ، با گرز گران پيش رفته از ناورى را كه روى رزمهء گرجيان و پشت و پناه آن سرگشتگان بود به يك دست‌برد بهادرانه پاى بشكست و ازين پنجاه مرد كه بر اطراف سنگ برآمده بودند جمعى به جانب دروازهء قلعه رفته آن‌جا نيز جنگ سخت در پيوست و در هردو جا آتش جنگ چنان برافروخت كه بهادران تيغ‌زن را جوشن در بر مىسوخت و هرطرف چندان خون روان بود كه هر سنگ به رنگ لعل بدخشان و به گونهء ياقوت رمّانى بود و بر عادت معهود نسيم لطف پروردگار از جانب غازيان

--> ( 1 ) . ظف : « و چون راه از فراز آن سنگ پاره به قلعه به غايت تنگ بود . » ( ج 2 ص 376 ) .