كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

976

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بزى گرفته بر بالاى آن سنگ برآورد و همان‌جا كشته به نشانى گذاشت و به پايان آمده روز ديگر افسانهء شب گذشته در پايهء سرير اعلى عرضه داشت . حضرت صاحب‌قران فرمود كه از ابريشم و ريسمان طنابها تافتند و چوبها سرى در يك طناب و سرى ديگر در طناب ديگر محكم كرده نردبانى ساختند و اشارت نمود كه چهار كس از مكريتيان « 1 » بر آن كوه پاره برآيند و نردبان ابريشمين را با خود آورده استوار نگاهدارند تا جمعى دلاوران به بالا برآيند . شب يك شنبه بيست و سيم بيكيجك و سه نفر ديگر از مكريت « 2 » با طناب در غايت اطناب برآمدند و طناب فروگذاشته نردبانها بركشيدند و از حسن اتّفاق بر سر آن قله « 3 » درختى بود . سر نردبان را بر آن درخت بستند و امير شاهملك در پايان آن قلعه « 4 » ايستاده پنجاه مرد از تركان و دلاوران خراسان كه در مجلس اعلى قلمى شده بودند ، « 5 » از جمله ارغداق ، يك يك را به نردبان بالا فرستاد و آن شاطران كمندانداز و عياران سرباز چون شير ژيان و ببر بيان بالا رفتند و گرجيان چون دولت خود در خواب غفلت غنوده و ازين حال بىخبر و آسوده بودند و در ضمير ايشان نيامده كه كسى از اين طرف بالا تواند آمد . ناگاه سر آيت أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتاً وَ هُمْ نائِمُونَ « 6 » سرايت كرده در حق آن طايفه ظاهر شد و هنگام صبح كه سنجق نور از قلهء قاف مشرق ظهور كرد ، گرجيان گران‌جان ، كه چون بخت بد در خواب نكبت خفته بودند ، در حركت آمدند . يكى از پهلوانان خراسان نعرهء تكبير برآورده بر خاتم انبيا صلوات فرستاد و الحق جاى آن بود كه ملايكه كه قلعه‌نشينان قلهء افلاكند بر آن

--> ( 1 ) . س : تكريتيان . ( 2 ) . س : تكريت . ( 3 ) . ف : قلعه . ( 4 ) . ف : قلعه - ظف : و امير شاه ملك به زير ايستاده ( ج 2 ص 375 ) . ( 5 ) . يعنى در حضور تيمور ، از ميان ديگران به اسم و كتبا ممتاز و منتخب شده بودند . ( 6 ) . سورة الأعراف 97 .