كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
975
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ممكن نيست مگر به طول محاصره كه اهل قلعه را ذخيره نماند و آن متعذّر مىنمايد . چه اگر لشكر انبوه محاصره كند ، آب و علف وافى نيست و اگر اندك باشد چون وسط بلاد دشمن است كافى نه و نمىدانستند كه اتمام مهّام به محض عنايت ملك علّام سرانجام مىيابد و عقول فحول بر آن اطلاع نمىيابد و پرتو شعور جمهور بر آن نمىتابد . الغرض آن حضرت عنان ظفر و نصرت بر آن صوب معطوف داشته . مصرع سعادت قرين بخت و اقبال يار روز جمعه چهاردهم محرّم ، اطراف قلعه مخيم معسكر همايون شد و اهل قلعه هديه فرستاده زبان تضرّع به اظهار بندگى گشادند و چون دانستند كه خاطر خطير به تقويت دولت جوان و اقتضاى راى پير در تدبير تسخير قلعه است ، پشت پندار به حصانت « 1 » حصار بازداده دست به افروختن آتش جنگ و انداختن تير و سنگ برگشادند . امرا به موجب فرمان همايون پيرامون قلعه فرود آمدند و امير شاهملك در برابر دروازه به سه روز قلعهاى ساخت كه سه هزار مرد در آنجا مىگنجيد و آن حضرت باقى امرا را فرمود كه از طرف آن حصار دو قلعهء ديگر بنا كنند تا اگر تسخير دير شود ، جمعى در آن قلاع به محاصره قيام توانند نمود و صاحبقران از برابر در قلعه به طرف پشت قلعه نقل فرمود و منجنيق و عراده و قرابغرا و نردبانها مرتّب ساختند و در آن محل كه منزل همايون بود ، ملجور از سنگ و چوب چندان برآوردند كه در قلعه نگاه مىكردند و گرجيان به فراغ بال بر فراز جبال نشسته مىگفتند مرغ بلند پرواز بر زبر اين قلعه پر بازنمىتواند كرد . از منجنيق و عراده انديشه نداريم . چون يك هفته قلعه را محاصره كردند ، شب جمعه بيست و يكم محرّم ، از قوم مكريت كه در كوه روى از قاف تا قاف نظير ندارند ، شخصى بيكيجك نام به هر حيله بر بالاى آن سنگ رفت كه در جانب جنوب قلعه بود و به قلعه شيب رفته و
--> ( 1 ) . ف : متانت .