كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

974

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ذكر فتح قلعهء ( كرتين ) « 1 » كه از معظمات قلاع گرجستان است صاحب‌قران ظفرنشان ، چند كوچ در ولايت گرج به دولت و سعادت فرموده ، به حوالى قلعه رسيد و آن قلعه بر كوهى بلند در ميان دو درهء عميق در غايت متانت و نهايت حصانت واقع شده از جميع جوانب تند و هموار و مقدار صد و پنجاه گز سر ارتفاع به سپهر دوار برآورده و از جانب جنوب شعبه‌اى هم از آن كوه سر به عيّوق برافراشته چنانچه از بالاى قلعهء بدان محكمى جز به نردبان يا ريسمان بر فراز آن شعبهء جدا گشته نتوان رفت . مسافران روى زمين قلعه‌اى از آن سختتر نشان نمىدهند و لشكر منصور كه قلاع عالم گشوده‌اند ، در هيچ موضع قلعه‌اى از آن صعبتر نديده‌اند . چنانچه بعد از فتح ، اگر كسى خواستى كه بر آن بالا رود تا از بالا طناب فرونگذاشتى و مدد نكردى امكان بالا رفتن نبود و جز يك راه باريك پيچاپيچ نى و در گرد آن كوه به سبب دره‌هاى مغاك جاى نشستن لشكر نيست و آن كوه را قلعه ساخته‌اند و مسكنها پرداخته و به دروازه‌اى محكم كرده كه به خود سر قلعه‌اى بود . و در چنين جايى ، ترال « 2 » نامى از امراى گرج حاكم بود و سى نفر از ازناوران و صد و پنجاه نفر از گرجيان و ذخيرهء بسيار و آبگيرهاى پرآب خوشگوار و چند گله گوسفند و خوك مىچريدند و خمهاى شراب ناب و در بيرون قلعه آب به غايت ناياب و گرماى هواى آن فضا چون تنور پرتاب و حضرت صاحب‌قران پيش ازين تاريخ به نواحى آن رسيده بود و زيادت التفاتى نفرموده مردم را گمان چنان شد كه به واسطهء مناعت سايه بر آن نمىاندازد و الحق جاى آن بود كه امثال اين فكرها كنند . چه قلعه‌اى سخت فايق بر قلهء كوه شاهق بود . آن حضرت را ، به موجب ارباب الدول ملهمون ، در خاطر همايون خطور كرد كه بر آن قلعه عبور نموده دربارهء فتح آن فكرى فرمايد و مردم استبعاد مىكردند و به اتّفاق مىگفتند كه تسخير آن

--> ( 1 ) . تكميل از ظفرنامه - در نسخ نيست ( ص 373 ) . ( 2 ) . ظف : نزوال - نسخه بدل : ترال .