كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

938

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

چون قاصدان به استنبول رسيدند ، تاگور « 1 » شرح فتوحات آن حضرت شنيده بود . دانست كه جز مسكنت و انقياد چاره نيست . ايلچى همراه قاصدان كرده فلورى بسيار و تحف بىشمار فرستاد و گردن بر اداى جزيه نهاد و مراسم بندگى و انقياد و لوازم طاعت‌گزارى پيغام داد . آن حضرت جزيه برو مقرّر كرده ايلچى او قبول آن را متعهّد شد و آن حضرت فرستادهء تاگور را خلعت پوشانيده اجازت مراجعت فرمود . و چون موكب همايون به موضع تنغوزلغ « 2 » رسيد ، قاصدان كه پيش سليمان « 3 » چلبى رفته بودند بازآمدند و او شيخ رمضان را ، كه در زمان پدرش منصب قضا و مسند وزارت مستقر او بود ، همراه ايشان كرده جانوران و اسبان و فلورى فراوان به رسم پيشكش روان ساخته بود و عرضه داشته كه : مصرع من از كمترين بندگانم چون كمال كرم آن حضرت پدرم را احترام فرموده در مجلس عالى مقام نشستن داد ، من نيز سر بر جادهء فرمان‌بردارى دارم . اگر فرمان شود به حضرت آمده مراسم بندگى به جاى آورم . آن حضرت سخنان پادشاهانه فرموده صورت نصايحى كه [ بارها ] به پدرش پيغام داده بود و اثر نكرده تا بدين واقعه مؤدّى « 4 » شد اظهار فرمود و گفت گذشتنى گذشته . آنچه در پردهء غيب بود به ظهور آمد . اكنون از گذشته گذشتيم . عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ . « 5 » مصرع كه گفته‌اند بزرگان كه از گذشته نگويند اگر آن فرزند آيد از پدر عزيزتر باشد . بىانديشه متوجه گردد و تا غبار

--> ( 1 ) . اين كلمه مركّب است از دو جزء تاگ ( - تاج ) و ور يعنى تا جدار و اين لقب را مورخين اسلامى به سلاطين مسيحى اطلاق مىكرده‌اند . اين كلمه به صورت تكفوز نيز آمده است . ( 2 ) . در ظفرنامه يزدى اين اسم به صورت بلق ( باليغ ؟ ) آمده . ( ج 2 ص 331 ) . ( 3 ) . نسخ : ا مسلمان . ( 4 ) . ك ، س : مدّتى . ( 5 ) . سورة المائده 95 .