كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

939

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

وحشت از آينهء مصادقت برخيزد ايلچى را به كلاه و كمر و خلعت مغرق به زر و اسبان راهوار و درم و دينار نواخته رخصت معاودت فرمود . و درين اثنا ، پادشاه سلطان محمود خان و امير شاهملك و جمعى امرا كه به جبغون رفته بودند و پادشاه را در اثناى راه عرض مرضى طارى شده اشتداد يافت و در كجك برلغ به جوار رحمت حق پيوست و حضرت صاحب‌قران را از استماع اين خبر مصرع ديده دريا گشت و دل آتش فشان شد از غمش و زبان اصطبار به كلمهء إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ « 1 » گوهربار ساخت و امير شاهملك و باقى امرا كجك يرلغ و آق يقه و عداليه كه بر كنار دريا واقع است تاختند و در عداليه شيخ ارسلان « 2 » و شيخ حاجى سلدوز به جنگ هلاك شدند و امرا سواحل دريا و تمام ولايت من تشا و تكه ايلى را غارت كرده و غنيمت گرفته به اردوى همايون بازآمدند و در آن زمان كه نيّر اعظم به برج ميزان تحويل نمود و سپاه تيرماه حلل سبزكار اشجار مىربود ، آفتاب طلعت حضرت صاحب‌قران سايهء دولت برّ منغوزلغ « 3 » انداخته بود و امير سيد خواجه كه به جانب ايل آيدين رفته چنانچه سبق ذكر يافت درين ولا مراجعت نموده به منغوزلغ « 3 » آمد و جمعى لشكريان را كه همراه بودند به سبب اختلاف هوا ، غلط گفتم بلكه به موجب فرمودهء يفعل اللّه ما يشاء ، مزاج از منهاج استقامت انحراف يافته زمان حيات منقضى شد و سيد خواجه را نيز عارضه‌اى صعب طارى شد و حضرت صاحب‌قران سايهء التفات بر عيادت او انداخت و شدّت مرض او را به نور حضور ضعيف و نابود ساخت . « 4 »

--> ( 1 ) . البقرة 156 . ( 2 ) . ظف : شيخ سيلانى ، نسخه كلكته سبلاى ، ( ج 2 ص 332 ) . ( 3 ) . نسخ ك ، س : تنفوزلق . ( 4 ) . ظف : « و در آن حوالى چشمه‌اى بود كه آب آن هرجا درنگ مىكرد زهر مىشد . بعضى لشكريان نادانسته از آن آب بياشاميدند و سبب هلاك ايشان گشت . » ( ج 2 ص 333 ) .