كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
937
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
و از جملهء الطاف موعود كه حضرت صاحبقران دربارهء قيصر فرمود تفويض سلطنت مملكت روم برقرار معهود بود ، و سيورغالات مجدّد بر آن افزود و خاطر خطير صاحبقران جهانگير ، بعد از فراغت از عشرت ، التفات بر احوال ملك و ضبط سلطنت انداخت و رايت عزم پادشاهانه به صوب ساير بلاد روم برافراخت . ذكر فرستادن قاصدان به هرجا و آمدن ايلچيان از هرجا « 1 » حضرت صاحبقران مولانا بدر الدين احمد ولد شيخ شمس الدين محمد جزرى را به رسالت مصر فرستاد . محصّل رسالت آنكه تأييد الهى تمام مملكت روم را مسخّر « 2 » ما ساخت و با ساير ممالك ايران و توران انضمام يافت . مىبايد كه سكه و خطبهء ديار مصر و شام و توابعهما من البلاد العظام به فرّ القاب ما آرايش يابد و اتلمش را در زمان به اين طرف روان سازند و اگر از قصور عقل و غرور نفس در امور مأمور اندك فتور جايز دارند ، بعد از مراجعت روم ، لشكر متوجّه مصر خواهد شد . تا دانند و قد اعذر من اعذر . و در آن ايام كه اردوى فلك احتشام كوتاهيه را مركز اعلام نصرت اعلام ساخته بود چند قاصد به هرجا فرستاد . از آن جمله دو نفر به قسطنطنيه كه به استنبول مشهور است پيش حاكم آنجا تا گور و پيغام داد كه جزيه و باج به ادا رسانند تا در امان باشند و دو نفر ديگر پيش سليمان « 3 » چلبى كه به اسريقه گريخته و در گزل حصار كه پدرش در مقابل استنبول ساخته بود نشسته مضمون آنكه به درگاه اسلام پناه مىبايد آمد يا مال فرستاد و اگر نه لشكر كامياب عازم آن طرف آب خواهد شد .
--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء ك : « در ظفرنامه فرستادن قاصدان را به اطراف در سنهء خمس و ثمانمايه مىنويسد ( ر ك ج 2 ص 331 ) و در مؤلفى كه اين اجزا منقول از آن است در سنهء اربع و چون صاحب اين مؤلف در يورش روم و ديگر يورشها ملازم بوده از مؤلف او نقل مىشود . » ( 2 ) . ك ، س : مسخّر فرمان ما . ( 3 ) . نسخ : ا مسلمان .