كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

931

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

قسمت فرمود . مصرع چه دينار در بزم پيشش چه خاك ذكر احوال اميرزاده محمد سلطان كه به جانب برسا رفته بود . اميرزاده محمد سلطان از انگوريه چنان به تعجيل روان شد كه از سى هزار سوار كه با او بود سه شبانروز رانده روز چهارم زيادت از چهار هزار سوار به برسا نرسيد و چون آفتاب لواى شاهزاده بر اراضى برسا طالع شد ، سليمان چلبى پيشتر آمده بود و روان بيرون رفته و از اهالى مملكت هركرا قوّت و مكنت بود ، بعضى به كوه كشيش كه برسا در دامن آن واقع است ، پناه برده بودند و فوجى به طرف دريا گريخته لشكر منصور از قفاى ايشان رفته بيشتر را گرفتند . از آن جمله شيخ شمس الدين محمد جزرى و سيد محمد بخارى و مولانا شمس الدين فنّارى غارت يافته پيش امير شيخ نور الدين آوردند و زن و دو دختر قيصر در ينگى شهر پنهان بودند و دختر سلطان احمد جلاير كه قيصر جهت پسر خود مصطفى « 1 » خواستارى نموده در برسا بود . مجموع به دست لشكر منصور افتادند و شرح آمدن سلطان احمد و امير قرا يوسف به روم و باز آمدن احمد به بغداد پيشتر مذكور شد . درين ولا ، چون سپاه ظفرپناه به حوالى قيصريه رسيد ، امير قرا يوسف از برسا به طرف حلّه و برّ عرب بيرون رفت و چون برسا كه تختگاه روم است در تصرّف بندگان حضرت درآمد ، امير شيخ نور الدين به قلعه رفته كنوز و اموال و جواهر و لآلى و لعلهاى قيمتى و ياقوتهاى ثمين و ساير نقود و نفايس اجناس و باقى خزاين و دفاين كه قيصر در مخازن جمع كرده بود ، در تحت ضبط آورد و صاحب اعظم خواجه شرف الدين على سمنانى و خواجه سيف الدين تونى به محاسبهء آن قيام نمودند و بعد از نهب و غارت در شهر آتش افروخته‌تر و خشك آن را در هم سوختند و سرّ انّ الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها « 2 » ظاهر شد و

--> ( 1 ) . ف ، س : مصطفا . ( 2 ) . نسخ : غار .