كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
932
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
اميرزاده محمد سلطان چندان توقف نمود كه لشكريان كه در عقب مانده بودند رسيدند . بعد از آن به جانب ساحل روان شد و اميرزاده ابا بكر را با ده هزار سوار به طرف دست راست به ازنيك فرستاد كه از بلاد روم به هواى سازگار و آب خوشگوار و حصار استوار اشتهار دارد . چه حصار آن از سنگ تراشيده است در غايت بلندى و محكمى و بر يك دروازهء آن درياچهاى است . دور آن دو روزه راه نزديك به بغاز « 1 » اسكندر و گدار غلطه و استنبول واقع . و امير سونجك را با سپاهى به دست چپ به صوب كاننده و دريا كنار روان ساخت و ايشان آن نواحى تا ساحل بحر تاختند و چون اميرزاده ابا بكر به ازنيك رسيد ، سليمان چلبى ، با آنكه غلبهاى عظيم از مخالفان در آنجا جمع آورده بود ، دانست كه قوّت مقاومت در وسع و طاقت او نيست . از هيبت لشكر بحر جوش . مصرع دل به دريا كرده در كشتى نشست و از آب بغاز گذشته به اسريقه « 2 » رفت و كوچش اسير شد و چون لشكر نامدار در ازنيك تا نيكى جه آثار تسلّط و اقتدار به ظهور آوردند ، اميرزاده ابا بكر خبر فتح ازنيك و آن نواحى به اميرزاده محمد سلطان كه در مرغزار مخاليچ نشسته بود رسانيد و او بشارت فتح ازنيك و شرح احوال آنجا به پايهء سرير اعلى فرستاد و شنغارى ، كه چون دولت ابد پيوند مرغ اميد را از هواى سعادت شكار كردى و به بال اقتدار در فضاى كامكارى پرواز نمودى ، با ديگر تحف و هدايا در صحبت صد مرد مردانه ارسال نمود و اميرزاده ابا بكر نيز آق سلطان را با شنغارى به درگاه عالمپناه فرستاد و ميان برسا و كوتاهيه دو مرحله راه است عقبهاى سخت و بيشهاى پردرخت . راهى چنان تنگ كه انديشهء دانا راه ازو بيرون نبردى و فكر مردم هشيار در آن مضيق ناهموار تنگ آمدى . ناگاه غوغا برآمده جيناغان « 3 » كه پناه به آن بيشه برده بودند بر
--> ( 1 ) . سورة النّمل 34 . ( 2 ) . ظاهرا منظور شهر SARYER است در آن سوى بغاز به سفر BOSPHoRE ( 3 ) . نسخ : جيناغات .