كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

917

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

وهم تيزتك در بيداى ضلالت بازماند و خيال صورتگر عنان تصرّف كشيده داشت . نظم تيره شبى كاز هاويه دادى نشان هر زاويه * چون قطره‌ها از راويه پيدا كواكب از سها چه ايلدرم بايزيد لشكر بسيار داشت و همواره در غزا روزگار گذرانيده پيوسته در برابر دشمن به سر آورده و در ديار خود مرفه و آسوده بودند و لشكرها از راه دور آمده و اسبان ضعيف و لاغر شده و قوت و قوّت نمانده ، از اين جهت ، حيرت بر نفوس غالب شده بود . امّا جماعتى كه به كرّات نصرت ايزدى را در معارك قرين رايات ظفر آيات ديده بودند و دانسته كه آن حضرت مؤيد من عند اللّه است دل بر جاى داشتند . و حضرت صاحب‌قران ، تمام شب به مسكنت و نياز ، بر درگاه پادشاه كارساز گذرانيد و وقت دميدن صبح كه سلطان شرقى انتساب آفتاب رايت ظهور برافراخت و لواى حبش و زنگ را چون علم روم و فرنگ نگونسار ساخت آن حضرت از سر ثبات قلب و اعتماد بر كمال عنايت يزدانى به ترتيب لشكر التفات فرمود و هنگام آن كه شير سوار گردون تيغ لعل پيكر از نيام بركشيد و سپر شنگرفى از روى سپهر زنگارى برآورد فرمان داد تا صفوف برآراستند . نظم دل و جان پر از كين قيصر همه * به كف گرز و شمشير و خنجر همه و قول گردون توان به آفتاب طلعت حضرت صاحب‌قران آرايش يافت و اميرزاده اميرانشاه بهادر و اميرزاده محمد سلطان بهادر و اميرزاده پير محمد بهادر و امرا شيخ نور الدين و على سلطان و مبشر و امير طهرتن و على قوچين را در ميمنه