كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
899
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
نظم خدا را بر آن بنده بخشايش است * كه خلق از وجودش در آسايش است ذكر ايلغار فرستادن حضرت صاحبقران به جانب بغداد و لرستان و خوزستان سابقا مذكور شد كه سلطان احمد از بيم لشكر منصور به روم رفته به اتفاق ايلدرم بايزيد [ به ارزنجان آمد و محاصره كرد ] « 1 » و عازم بغداد شده چند روز در دار السلام بود و بعد از فتح شام ، از نهيب سپاه بهرام انتقام ، بغداد را به نوكر خود فرج گذاشته فرار نمود و از عبور لشكر منصور آن همه خرابى به احوال آن ولايت رسيد . در اين ايام به مسامع جلال پيوست كه باز سلطان احمد به آن ديار آمده به عمارت و مرمت آن مشغول است و بقيهاى كه در اطراف مانده بودند پيش او جمع مىشوند . حضرت صاحبقران ، از سپاه عالمستان چهار فوج را فرمان داد كه هريك به راهى روان شوند . اميرزاده پير محمد اميرزاده عمر شيخ و امير سليمانشاه و جهان ملك ملكت و پير على تاز به جانب لرستان و خوزستان و واسط مأمور شدند و اميرزاده ابا بكر و امير جهانشاه و جمعى امراى توران عازم بغداد گشتند و اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده خليل سلطان و ديگر امرا به طرف عراق عرب « 2 » نامزد آمدند و امير برندق و فوجى بهادران نامدار به تاخت جزيره و آن نواحى تعيين يافت و چون به وقت مراجعت لشكر فيروزى اثر از بلاد بغداد ، اكراد به سبيل قطع طريق بد فرصتيها كرده بودند ، در باب قتل و اسر ايشان مبالغهء عظيم فرمود « 3 » و هرچند فصل شتا بود و برودت هوا در مرتبهء اعلى و از كثرت برف تا نمد نمىانداختند در راه عبور ميسر
--> ( 1 ) . س ، ك : به محاصرهء ارزنجان آمد . ( 2 ) . ظف : « بعض ولايات عراق عرب . » ( 3 ) . ظف : « كه اول بمر الطريق كار آن فريق بسازند . » ( ج 2 ص 276 ) .