كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
900
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
نمىشد ، شاهزادگان و امرا به موجب فرموده عمل نموده هر فوج به راهى كه مقرّر بود روان شدند و در حواشى درهء تاشى خاتون « 1 » كه كردان مفسد به سبب برف و سرما از كوه فرود آمده در صحرا بودند ، ناگاه سپاه ظفرپناه بر سر ايشان رسيده گروه انبوه به قتل آوردند و جمعى خواستند كه از شرر آتش غضب گريزند و دست در دامن فرار آويزند . اما هيهات بيخ فسادى كه به دست خود نشانده بودند ميوهء پشيمانى بار آورد و ثمرهاى نداد و آتش فتنه كه خود افروخته بودند هم ايشان را در خرمن حيات افتاد و اين المفر گويان پناه به كوه بردند و به واسطهء شدت برف و حدّت سرما راه رفتن نيافته بازآمدند و امان طلبيدند . مصرع الآن قد ندمت و ما ينفع النّدم فوجفوج عرضهء تيغ بىدريغ شده عالم سفيد كار بر چشم ايشان چون پرّ غراب گشت و روى برف حواصل پوش از خونشان چون بال تذرو و منقار طوطى شد . نظم ز بس كشته كافتاد بر كوه و دشت * جهان گفت بس كن كه از حد گذشت و از آنجا ، اميرزاده ابا بكر و امير جهانشاه عازم بغداد شده راهها چنان بربستند كه كبوتر هادى را از آن وادى مجال جواز و محل پرواز نبود و على الغفلة ، آخر روز ، به بغداد رسيدند و سلطان احمد به جامه يك تو « 2 » خود را در كشتى انداخته از دجله عبره كرد و از آن طرف آب ، با پسرش سلطان طاهر ، بر اسبان بادپاى ، جان به حيله به در برد و به تعجيل راه حلّه گرفت و سپاه ايلغار آن شب توقّف نموده بامداد چون خبر توجه سلطان احمد به طرف حلّه شنيدند ، امير جهانشاه به تكامشى تا حلّه
--> ( 1 ) . نسخ : تاش - تصحيح بر اساس ظفرنامه : « در ناحيت دربند تاشى خاتون . . . » - حمد اللّه مستوفى نام اين محل را « دربند تاج خاتون » آورده و نوشته : « شهرى وسط خوب و نزه بوده است . » ( چاپ كتابخانهء طهورى سال 1336 ص 127 ) . ( 2 ) . حاشيهء نسخهء ك : « به يك توى پيرهن بىازار . » ملايم نمىنمايد . ظفرنامه ( ج 2 ص 277 ) .