كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
894
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
كرد و فى الحال خبر به حضرت صاحبقران رسيد . آن حضرت از غيرت و تهوّر او تعجب نموده فرمود كه چرا جان خود به باد داد و جراحان را گفت احتياط نمايند اگر علاجپذير باشد معالجه كنند و الّا او را به آتش سوزند تا عبرت ديگران شده كسى با خود اين نوع حركت نكند و جراحان علاج كرده در دو سه روز نيك شد و آن حضرت فرمود كه سردارى لشكر تازيك تعلق به او داشته باشد و در مهمّ مال مدخل نكند و رايات ظفر آيات از تبريز حركت فرموده در منزل قوم تپه « 1 » خواجه اسمعيل خوافى را ، بعد از شكنجهء بسيار ، بر سر اردو بازار ، بركشيدند و موكب همايون از آب ارس گذشته نخجوان معسكر ظفر قرين شد . و حضرت صاحبقران ، با خوّاص ملازمان ، به تفرج قلعهء النجق كه در آن زودى فتح شده بود فرمود و به بالا برآمده فراز و نشيب آن را احتياط نمود و به اردوى همايون بازآمد و در آن محل امير طهرتن به سعادت بساط بوس رسيد و زانو زده رسالت ايلدرم بايزيد و صورت اعتذار و انكسار او به عرض رسانيد و شعلهء خشم جهانسوز حضرت را به آب تقرير دلپذير [ فرونشانيد ] « 2 » و در آن محل ايلچى به گرجستان پيش ملك گرگين فرستاده باج و خراج طلب داشت و شاهزادگان و امرا كه به موجب فرموده از حوالى منگول به اميرزاده شاهرخ ملحق شده بودند ، مصرع به درگاه عالم پناه آمدند و حضرت صاحبقران ، از جلگاى نخجوان ، به طرف كوهستان روان شد و در نواحى گوگچه تنگيز ، نشاط شكار فرموده از انواع حيوانات به تخصيص گوزن چندان جمع آمده بود كه زبان خامه شرح آن هنگامه نتواند نمود و حضرت بعد از فراغت از شكار ، عزم رزم گرجستان جزم فرمود و خواست كه بار ديگر روى حسام اسلام به خون اعداى دين گلگون سازد و رايت ملّت احمدى در آن ديار برافرازد و عنان
--> ( 1 ) . ظف : قم توپه ( ج 2 ص 271 ) . ( 2 ) . س ، ك : ساكن گردانيد - ظف : تسكين داد .