كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
895
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
همّت پادشاهانه بر استيصال آن زمرهء ضلال معطوف گردانيد و نهمت خسروانه بدين نيّت سپاه ظفرپناه را به ولايت شمكور رسانيد و در آن مقام امير ايدكو پسر غياث الدين برلاس از كرمان آمده به شرف پاىبوس رسيد و پيشكشهاى مناسب كشيد و گرجيان از پرتو نور آفتاب چتر عالمتاب در كنج ظلمت خزيدند و از آوازهء ركاب نصرت انتساب جز فرار چاره نديدند . امّا ملك گرگين برادر خود را همراه محصّلان كه به گرجستان رفته بودند با بسى اموال و تنسوقات و بيلاكات و اسبان و جانوران فرستاده بود و عرضه داشته كه حضرت صاحبقران سايهء رحمت رحمان است و حضرت ربّ العالمين چنانچه رحمت او شامل حال مؤمنان است همچنان كرم او روزى رسان و نگهبان كافران است . ملتمس آنكه ذيل عفو بر جرايم ما كشيده از گناه ما درگذرد تا فى ما بعد بر طريقهاى كه با سلاطين پيشين مسلوك داشتهايم معاش كنيم . مال و خراج و باج به خزانه رسانيم و لشكر به هرچه مقرّر شود برنشانيم و چون جزيه رسانيده دانيم كه در امانيم لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ « 1 » برخوانيم . آن حضرت ملتمس ايشان مبذول داشته هداياى ايشان قبول فرمود و مقرّر ساخت كه وظايف نيكو بندگى به جاى آرند و مسلمانان را در بلاد خود عزيز دارند و برادر ملك گرگين را نواخته خلعت پوشانيد و باقى را خوشدل بازگردانيد و دانه خواجهء آق بوقا « 2 » را به جانب سمرقند فرستاد كه ملازم اميرزاده عمر بوده به اتّفاق امرا به ضبط آنجا قيام نمايند . و در آن مقام خبر آمد كه اميرزاده محمد سلطان كه به موجب فرمان از سمرقند روان شده بود ، چون به نشابور رسيد ، امير حاجى سيف الدين كه ملازم او بود به واسطهء عارضهء مزاجى رحلت نمود . آن حضرت را از قدمت خدمت و سوابق ملازمت او خاطر همايون متألم شد و قطرات اندوه از ديده سيلان نمود و به كريمهء إِنَّا
--> ( 1 ) . سورة الكافرون 6 . ( 2 ) . ظف : تمور خواجهء آق بوقا .