كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
884
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
كرده « 1 » از يورش بازماند و امير حسن جاندار را در ركاب اميرزاده رستم فرستاد و ايشان حشم بندانى را بىخبر يافته تاختند « 2 » و چون سلطان احمد را در بغداد مكنتى شده بود ، حضرت صاحبقران شيخ ارسلان و پير على تاز و بايزيد بور الدايى را با چند تومان به مدد اميرزاده رستم فرستاد و ايشان احشام ساكى و فيلى را غارت كرده در ولايت خوزستان به اميرزاده رستم پيوستند . اميرزاده رستم امرا را كه از اردوى همايون آمده بودند مقرّر فرمود كه با اصيل بيك « 3 » عازم مندلى شوند و قتلغشاه را كه از جانب سلطان احمد داروغهء آنجاست به دست آورند . امرا صبحگاهى از چهار طرف مندلى درآمدند و هيچكس را نيافتند . چه قتلغشاه هرشب از مندلى بيرون رفته روز بازمىآمد . امرا در مندلى به فراغت و استراحت آرميده و اسبان به خويد گذاشته ناگاه شخصى آمده خبر داد كه از طرف بغداد سياهى سپاهى پيدا شد . امرا به تعجيل سوار شده و هفت هشت بهادر از كوچه باغ بيرون آمدند و بر دشمن حمله كردند . قراولان قتلغشاه گريخته به طرف غير قول خود رفتند و امير حسن جاندار در عقب ايشان تاخته امير پير على تاز بازايستاد تا همه سوار شدند و به يك بار حمله كرده قتلغشاه را با سپاه او برداشته چند سوار نامدار او را فرود آوردند و قتلغشاه تا بغداد جايى نايستاده و امرا مندلى و آن نواحى را غارت كرده به اميرزاده رستم ملحق شدند و اميرزاده پير محمد در وقتى كه از موضع كدوان بازگرديد جمعى كه او را بر آن تخلّف داشته بودند از بيم حضرت صاحبقران او را به تهمت ياغيگرى منسوب كردند « 4 » و امير سعيد برلاس با آن ملاعين يار شده « 5 » و اميرزاده پير محمد را از مسند
--> ( 1 ) . ظف : « اميرزاده پير محمد كه حكم جهان مطاع چنان بود كه او لشكر را سر كرده برود از عقب ايشان روان شد و تن به خستگى داده به بهانهء مرضى كه نداشت تخلّف نمود . » ( 2 ) . ظف : « اميرزاده رستم و امراى مذكور لراسترگ را در رامهرمز تاخت كردند و غنيمت بسيار گرفتند . » ( 3 ) . ك : اصلى بيك . ( 4 ) . ظف : اميرزاده پير محمد كه به علت تمارض از راه برگشت ، چون به شيراز رسيد به واسطهء اغواء و فساد جمعى تاجيك بد فعل كه ملازم او شده بودند ، خيالى فاسد به دماغ راه داد و به ترتيب سموم قاتل و ديگر تصورات باطل اقدام نمود . ( 5 ) . ظف : « و هم از نوكران او ( - پير محمد ) جمعى امير سعيد برلاس را از آن حال آگاهى دادند ، هنگام تفتيش در روى او به مشافهه بگفتند . امير سعيد او را در قلعهء قهندز محبوس گردانيد و خود جهت محافظت او در قلعه ساكن شد و خبر به پايهء سرير اعلى فرستاد . »