كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
876
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
امرا صورت انقياد او را عرضه داشت پايهء سرير اعلى كردند و در منگول و آن حوالى كه ييلاقى مناسب بود توقف نمودند مصرع تا چه فرمان آيد از فرماندهء گيتى ستان و آن حضرت سلطان محمود خان و اميرزاده رستم و امير سليمانشاه و امير مضراب و رستم طغاى بوقا و سونجك بهادر و توكل برلاس و ديگر امرا ، با سپاه بسيار ، به جانب بغداد فرستاد و امرا ، به موجب فرموده ، مراحل و منازل پيموده در جانب غربى بغداد نزول كردند ، فرج نامى از قوم جلاير ، از قبل سلطان احمد ، حاكم آنجا بود و شرح واقعهء بغداد به زيادت بسطى گذارش خواهد يافت . و آنچنان است كه در وقتى كه امير صاحبقران فتح سيواس فرموده عازم شامات شد ، سلطان احمد و امير قرا يوسف در ممالك روم بودند . ايلدرم بايزيد را بر آن داشتند كه لشكر كشيده به ارزنجان آمد و امير طهرتن را عاجز ساخته سلطان احمد شفيع شد و او را پيش ايلدرم بايزيد آورده ارزنجان بر او مقرّر داشت مشروط آنكه زن و فرزند او به نوا به « 1 » برسا روند و ايلدرم به روم معاودت نموده سلطان احمد در قيصريه اجازت خواسته به جانب بغداد آمد و چند روز در بغداد بوده به حلّه رفت و از حلّه به طرف ملك خالد و از آنجا به شهر حربى آمد و با حشم اويرات جنگ كرده سيد احمد كلانتر ايشان را به قتل آورد و از آنجا عازم [ بغداد شده اميرى از جغتاى در بعقوبه بود . آن را گذاشته به تبريز رفت و سلطان بعد از ضبط بغداد عازم ] « 2 » بصره شد . بزرگان قبان و امراى عرب كه سردار ايشان ناصر بود مخالفت نمودند و محاربه كرده لشكر احمد غالب آمدند و غنيمت بسيار گرفته عزيمت بغداد كرد . پسر حاكم قبان « 3 » محمود نام و ناصر جمعى مرتب داشته به قصد نوكران پادشاه احمد به حلّه
--> ( 1 ) . نوا به معناى گروگان . ( 2 ) . ك ندارد . ( 3 ) . ك ، س : پسر قبان .