كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

864

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و چون سلطان ممالك صبح و شام ، از ميدان سپهر مينافام به جانب مغرب غيبت نمود و غراب غروب چهرهء جهان را به قير و قطران اندود و عقل دوربين در بيابان انديشه سرگردان گشت و وهم تيزتك در تيه ضلالت حيران شد فرمان‌فرماى مصر و شام فى ستر من الظلام به جانب مصر طريق انهزام پيش گرفت . « 1 » نظم مىرفت و مىستاد و همى گفت و مىگريست * دوران روزگار چنين است چاره چيست و چقماق از ايشان گريخته پيش اميرزاده شاهرخ آمد و شرح واقعه بازگفت « 2 » و شاهزاده او را به خدمت صاحب‌قران روان كرد و آن حضرت آگاهى يافته فرمود كه اميرزاده ابا بكر از دست راست و امير جهانشاه از دست چپ گرد شهر فروگرفتند تا كسى بيرون نرود و امراى نامدار سونجك و شيخ نور الدين و شاه ملك و اللّه داد و برندق و على سلطان و ديگر سرداران و بهادران در عقب مصريان روان شدند و بيشتر گريختگان را پياده ساخته بر خاك هلاك انداختند و باقى مال و منال و خيول و بغال و جمال انداخته مىگفتند : مصرع گريز به هنگام پيروزى است و حضرت صاحب‌قران ، چون روز شد ، فرمان فرمود كه جمعى از سپاه ظفرپناه اطراف شهر را تاختند و لشكرها به ترتيب روان شده و از باغستان گذشته شهر را در ميان گرفتند و آن حضرت قصر ابلق را كه والى مصر در برابر قلعه ساخته بود منزل همايون فرمود و شاهزادگان و نوينيان و امرا و لشكريان در عمارات ظاهر

--> ( 1 ) . ظف : « با اكثر امرا و اركان دولت ساختگى گريز كردند و در نيمه شب جمعه سوار شدند و روى فرار به مصر نهادند . » ( ج 2 ص 237 ) . ( 2 ) . حاشيهء نسخ ك ، س : « و اين چقماق به سبب اين نيكو بندگى در سلك معتبران منتظم شد و در زمان حضرت خاقان سعيد ميرزا شاهرخ ، حاكم يزد بود و به چقماق شامى اشتهار يافت . منه منه رحمه اللّه . »